
جذب یهودیان از گوشه و کنار جهان و اسکان آنها در فلسطین یکی از مهم ترین عوام ادامه موجودیت رژیم صهیونیستی از سال 1327 بوده است. اما به دنبال انتفاضه الاقصی و شکست های مکرر رژیم صهیونیستی از جمله در جنگ تابستان 1385 لبنان و تبعات اقتصادی اجتماعی و امنیتی این شکست ها بر این رژیم میانگین مهاجرت یهودیان فلسطین رو به کاهش نهاد و در مقابل مهاجرت معکوس یهودیان از فلسطین به سرزمین های مادری خود و یا کشورهای دیگر از جمله آمریکا و اروپای غربی افزایش یافت. در این میان پیروزی های مقاومت در فلسطین و لبنان و به قدرت رسیدن جنبش حماس شهرک نشینان صهیونیست را بیش تر به این باور رسانده است که نمی توانند در امنیت و آسایش در فلسطین اشغالی زندگی کنند.
با این و جود رهبران صهیونیست در رسانه ها به خصوص رسانه های عبری مدام از مهاجرت یهودیان به فلسطین سخن می گویند اما هیچ وقت اشاره ای به مهاجرت معکوس یهودیان از فلسطین نمی کنند و در این واقع اظهار نظر در این باره در رسانه های صهیونیست ممنوع است و هر کس در رژیم صهیونیستی در این خصوص سخن می گوید خود را تحت پیگرد قانونی قرار داده است. به این دلیل که پرداختن به مساله «مهاجرت معکوس یهودیان» خیلی از شهرک نشینان مردد را به خصوص با توجه به اوضاع بد معیشتی و امنیتی «اسراییل» به ترک شهرک ها وا می دارد.
«یوسی بیلین از نمایندگان کنست در جلسه ای سری از مسایلی پرده برداشت که بخش هایی از آن به رسانه ها درز پیدا کرد وی در این جلسه گفته بود که 65 در صد از صهیونیست ها از اندیشه مهاجرت به خارج فلسطین اشغالی حمایت می کنند و تعداد زیادی از کسانی که برای تحصیل به خارج می روند در صدد بازگشت نیستند.
این نماینده کنست تاکید می کند که بیش تر فرزندان مسئولان و مقامات سیاسی بلند پایه رژیم صهیونیستی از بیم جانشان اکنون در خارج از فلسطین اشغالی زندگی می کنند. حتی خود این مقامات فرزندان خود را به ترک فلسطین اشغالی تشویق می کنند. اعضای خانواده های نخست وزیران قبلی دولت عبری از جمله بن گوریون مناخیم بگین و اسحاق رابین و بنیامین بن الیعازر وزیر جنگ سابق و متان فلنائی از وزرای سابق از جمله این افراد هستند.
یوسی بیلین ضمن اشاره به این که افراد عادی از مهاجرت فرزندان شان ممانعتی نمی کنند می گوید که قبل از انتفاضه الاقصی سالیانه 70 هزار یهودی به فلسطین اشغالی مهاجرت می کرد. که این رقم در طول انتفاضه به نصف رسیده است.
دکتر «حازم ابوشنب» کارشناس امور صهیونیستی نیز معتقد است که وضعیت نابسامان و ناامن منطقه که نتیجه جنگ میان صهیونیست ها و فلسطینیان است بحران های زیادی را در درون جامعه صهیونیستی خلق کرده و پدیده مهاجرت معکوس نیز یکی از این بحران هاست که در نتیجه ترس و وحشت صهیونیست ها و اوضاع بغرنج اقتصادی به وجود آمده است.
ابوشنب می گوید «انتفاضه تنها تبعات منفی برای اقتصاد فلسطین نداشته است بلکه صهیونیست ها را هم در برگرفته است. جامعه صهیونیستی در طول انتفاضه الاقصی شاهد رکود بی سابقه اقتصادی بود که همین امر بر همه جوانب زندگی صهیونیست ها تاثیر گذاشت و در کنار آن هم آن ها همچنان در ترس و وحشت زندگی می کنند که این امر به روند مهاجرت معکوس شدت بخشیده است و اکنون بخصوص پس از جنگ لبنان صهیونیست ها احساس می کنند که دیگر امنیت ندارند»
ابوشنب در ادامه می گوید: «در فرودگاه ها شاهد ازدحام جمعیت صهیونیست ها و فرار آن ها به خارج بودیم. هر اتفاق و مشکل و مساله ای احتمال دارد یهودیان را به ترک فلسطین وادار کند و ارکان رژیم صهیونیستی را به لرزه درآورد و آینده این رژیم را کاملا به خطر بیاندازد. مهم ترین تبعات این جنگ که مقامات صهیونیست را نگران ساخته احساس ترس و وحشتی است که به یهودیان دست داده است و چیز دیگری که برای این مقامات نگران کننده است تصمیم یهودیان برای بازگشت به کشورهای اصلی خود است.
بر اساس جدیدترین نظر سنجی ها 65 در صد جوانان صهیونیست اوضاع فلسطین اشغالی را برای ادامه زندگی مناسب نمی دانند.
فرار مغزها
علاوه بر گسترش مهاجرت شهروندان عادی مهاجرت و خروج متخصصان و دانشمندان صهیونیست از فلسطین اشغالی مساله ای است که ابعاد مهاجرت معکوس را برای رژیم صهیونیستی فاجعه آمیز ساخته است. اخیرا مقام های رژیم صهیونیستی اعتراف کرده اند که هزاران دانشمند از زمان اشغال فلسطین تاکنون از سرزمین های اشغالی مهاجرت کرده اند و به کشورهای غربی پناه برده اند.
بر پایه منابع صهیونیستی فرار افراد عادی و دانشمندان صهیونیست مهمترین تهدید برای موجودیت رژیم صهیونیستی به شمار می رود بر اساس آمارها 25 هزار تحصیل کرده و دانشمند صهیونیست طی سال های 1374 تا 1385 به آمریکا سفر کرده اند و هزاران نفر دیگر نیز به سایر کشورها رفته اند. این در حالی است که نتایج نظرسنجی های صورت گرفته در فلسطین اشغالی نشان می دهد نیمی از جوانان صهیونیست ترجیح می دهند به خارج از سرزمین های اشغال شده فلسطینی مهاجرت کنند.
این گزارش می افزاید که درآمد افراد تحصیلکرده در کشورهای صنعتی غرب خیلی بیشتر از «اسراییل» است. به عنوان مثال یک استادیار دانشگاه در «اسراییل» ماهانه کم تر از 2000 دلار دریافت می کند در حالی که همین شخصی در خارج می تواند ماهانه 5000 دلار درآمد داشته باشد. همچنین استادهای رشته های مهم در خارج حدود 8000 هزار دلار در ماه حقوق دریافت می کنند.
در سال های اخیر هم رفتن جوانان صهیونیست به غرب برای تحصیل در دانشگاه روند فزاینده ای به خود گرفته است. به عنوان مثال در آمریکا حدود 3600 دانشجوی دختر و پسر یهودی مشغول تحصیل هستند. گزارش های منابع صهیونیستی نشان می دهد که شمار زیادی از این دانشجویان در خارج خواهند ماند و میلی به بازگشت به «اسراییل» ندارند.
کشورهایی که یهودی های تحصیل کرده ترجیح می دهند به آن مهاجرت کنند عبارتند از: آمریکا انگلیس (20 هزار) کانادا (30 هزار) همچنین در سال های اخیر مهاجرت یهودیان به فرانسه حدود 15 در صد افزایش یافته است.
فرار سرمایه
پس از پیروزی مقاومت لبنان مهاجرت از فلسطین اشغالی روند چشمگیری به خود گرفته است. اکنون صهیونیست ها از موشک های حزب الله احساس ناامنی می کنند. گزارش های منتشره منابع خبری نشان می دهد که گردشگری در رژیم صهیونیستی در خرداد امسال در مقایسه با مدت مشابه آن در سال گذشته 25 در صد کاهش داشته که همین امر فرار سرمایه ها را به دنبال داشته است. بر پایه داده های اتحادیه صنعتگران «اسراییل» در سال های 1380 و 1381 بیش از 850 سرمایه گذار صهیونیست با سرمایه ای بیش از 20 میلیارد دلار از «اسراییل» مهاجرت کرده اند.
پژوهش علمی مرکز مطالعات شلیم در «اسراییل» این آمار را تایید می کند. اکنون به بخش هایی از این تحقیق اشاره می کنیم:
600 تا 700 هزار یهودی از اسراییل مهاجرت کرده اند و نوع مهاجرت آن ها هم شبیه مهاجرت ساکنان کشورهای فقیر است. افراد تحصیلکرده متخصصان دانشگاهی و صنعتی کسانی هستند که از فلسطین اشغالی مهاجرت می کنند.
در میان کسانی که تا سال 1382 به خارج از فلسطین اشغالی مهاجرت کرده اند صاحبان مدرک فوق لیسانس دو برابر مهاجران دارای مدرک لیسانس و سه برابر کسانی بود که تحصیلات دانشگاهی نداشتند. همچنین طی سال های 1381 تا 1383 حدود 19 هزار یهودی و در سال 1384 نیز 25 هزار صهیونیست به خارج از فلسطین اشغالی مهاجرت کردند.
این پژوهش نشان می دهد که شمار زیادی از یهودی های کشورهای استقلال یافته شوروی سابق که به فلسطین مهاجرت کرده اند به دنبال بهبود وضعیت اقتصادی این کشورها و افزایش فرصت های شغلی و امکانات زندگی و رفاهی بازگشته اند.
شهرک نشینان یهودی که این مرکز مطالعاتی نظر آن ها را جویا شده است عوامل فرار خود از فلسطین اشغالی را این گونه بیان کردند:
1 ـ مالیات بالا
2 ـ نبود فرصت شغلی مناسب برای تحصیل کرده ها
3 ـ افزایش قدرت مقاومت فلسطین
4 ـ کاهش مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی
5 ـ حملات موشکی حزب الله لبنان
از سوی دیگر پروژه صهیونیسم باچالش های جمعیتی متعددی مواجه است و مساله کاهش مهاجرت یهودیان به فلسطین یکی از مهمترین این چالش ها است. رژیم صهیونیستی در فاصله سال های 1327 تا 1385 توانست حدود دو میلیون و 900 هزار یهودی را برای اسکان در فلسطین اشغالی جلب کند. در سال های بعد از تشکیل دولت یهودی در فلسطین و به ویژه ده پنجاه قرن بیستم منبع اصلی جذب مهاجران کشورهای عربی و اسلامی بود و طی سه سال (در خلال سال های 1327 ـ1320) با مهاجرت 677 هزار یهودی که 442 هزار نفر از آن ها از همین کشورهای عربی و اسلامی به فلسطین مهاجرت کرده بودند جمعیت یهودیان در فلسطین افزایش یافت. مهاجرت «یهودیان عرب تبار» نیز در تامین نیروی انسانی و نیروی کار که باعث تحکیم پایه های رژیم صهیونیستی و تامین نیروی لازم برای رشد و ترقی آن می شد نقش داشت. می توان گفت که یهودیان عرب تبار یکی از ارکان مهم دولت عبری را تشکیل می دادند. اما در نیمه اول قرن بیستم تقریبا مهاجرت یهودیان از کشورهای اسلامی به فلسطین رو به اتمام نهاد. بنا به داده های موجود در سال 1384 بر اساس سرشماری های رسمی صهیونیستی 493 هزار یهودی در مراکش 239 هزار یهودی در عراق 142 هزار نفر یهودی در یمن 122 هزار یهودی در تونس و الجزائر 69 هزار یهودی در لیبی 57 هزار یهودی در مصر و 36 هزار یهودی در سوریه و لبنان و تعدادی نیز در ترکیه و ایران و دیگر کشورها زندگی می کردند که به فلسطین مهاجرت کرده اند.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق صهیونیست ها یهودیان موجود در این کشور و نیز یهودیان شرق اروپا را نیز به فلسطین مهاجرت دادند و تا سال 1385 یک میلیون و 224 هزار نفر یهودی از این کشورها به فلسطین مهاجرت کردند. از این رو بدیهی است که موج مهاجرت از روسیه و اروپای شرقی به ویژه در سال های اخیر رو به کاهش بگذارد و به حدود 20 ـ25 هزار نفر در سال برسد در حالی که این آمار طی دهه گذشته به سالیانه صد هزار نفر می رسید.
مشکلی که صهیونیست ها در آمریکا (با5 میلیون و 700 هزار یهودی) و کشورهای اروپای غربی (فرانسه 600 هزار و انگلیس با30 هزار یهودی) با آن روبرو بودند این بود که این گروه از یهودیان به دلیل اوضاع خوب اقتصادی در این کشورها مایل به مهاجرت به اسراییل» نبودند. از همین رو صهیونیست ها اقدام به جذب یهودیان فلاشا از اتیوپی کردند و در سال های اخیر نیز ادعا کرده اند که یکی از قبایل هندی یهودی هستند.
اولین نشانه های کاهش مهاجرت یهودیان از سال 1379 شروع شد. در این سال تعداد مهاجران یهودی به 60 هزار نفر رسید. در سال 1380 نیز این رقم به 43 هزار و در سال 1381 به 33 هزار و در سال 1382 به 23 هزار تا این که در سال 1383 به 21 هزار نفر رسید.
همچنین در سال 2004 مهاجرت یهودیان جمهوری های استقلال یافته شوروی سابق به 10100 نفر کاهش یافت. با وجودی که خاخام های یهودی 60 در صد از مهاجران یهودی شوروی سابق را یهودی نمی دانند اما به این مهاجران به خاطر داشتن پیوند خویشاوندی با یهودیان تابعیت اسراییلی داده می شود.
رژیم صهیونیستی نسبت به کاهش جمعیت یهودیان در «اسراییل» و تاثیرات منفی آن بر آینده این رژیم نگران است. دولت صهیونیستی نیز به کاهش شدید مهاجران یهودی به فلسطین از سال 1385 اعتراف کرده است. در واقع این مساله اولین عامل نگران کننده این رژیم در بحران جمعیت محسوب می شود.
«زیپی لیونی» وزیر سابق جذب مهاجران یهود (وزیر کنونی امور خارجه) گفته بود: «دولت اسراییل در حال بررسی راهکارهای تغییر این وضعیت است و علایق و رغبت های کسانی را که احتمال مهاجرت آن ها می رود بررسی می کند تا اسراییل را به کشور بسیاری جذابی برای یهودیان تبدیل کند.» آمار وزارت جذب یهودیان نشان می دهد که تعداد یهودیانی که طی پنج ماه اول 1385 وارد فلسطین اشغالی شده اند 7692 نفر است.
مهاجرت یهودیان به اسرائیل سنگ بنای اندیشه صهیونیسم و جنبش ملی یهودیان به شمار می رود. بر پایه آمار و گزارش های موجود بیش از نیمی از جمعیت کنونی رژیم صهیونیستی در خارج از آن به دنیا آمده اند. کارشناسان مسائل جمعیتی هشدار داده اند که طی بیست سال آینده یهودیان در فلسطین اشغالی و کرانه باختری و غزه به اقلیت تبدیل خواهند شد.
کاهش رشد جمعیت یهودیان
«برهوم جرایسی» تحلیل گر سیاسی و کارشناس امور صهیونیستی می گوید: «اسراییل» به خوبی می داند که طی 15 تا 45 سال آینده یهودیان در کل فلسطین اکثریت خود را از دست می دهند. روز به روز آنچه معضل جمعیتی نامیده می شود بغرنج تر و مناقشات زیادی پیرامون آن مطرح می شود. با توجه به افزایش جمعیت عرب ها در فلسطین و کاهش جمعیت یهودیان این مشکل آشکارا هویت یهودی دولت «اسراییل» را تهدید می کند. البته این مشکل نه در سطح کل فلسطین دولت اسراییل را تهدید می کند بلکه حتی در خود «اسراییل» نیز یعنی در سرزمین های اشغالی 1327 آن را تهدید می کند.
این نگرانی صهیونیست ها دو عامل دارد:
1 ـ سطح پایین زاد و ولد در میان یهودیان در مقایسه با فلسطینی ها
2 ـ کاهش 80 در صدی مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی در مقایسه با سال های گذشته
البته عامل سومی را هم که می توان مطرح کرد کاهش جمعیت یهودیان در جهان است که به علت ادغام آن ها در جوامع اروپایی روند نزولی به خود گرفته است.
دیگر عامل نگرانی یهودیان این است که رشد جمعیت یهودیان در مقایسه با عرب های فلسطین بسیار پایین است و در حالی که درصد رشد جمعیت یهودیان فلسطین اشغالی در حدود 1 85 در صد است آمار رشد عرب های فلسطین به 3 4 در صد یعنی دو برابر آمار رشد یهودیان می رسد.
میانگین زاد و ولد در میان یهودیان 2 6 کودک (26 کودک برای 10 زن) و در میان فلسطینیان 4 2 کودک (42 کودک برای 10 زن) می باشد. بر اساس گزارش های مرکز آمار فلسطین میانگین کلی بارداری در میان زنان فلسطینی در کرانه باختری از 5 6 در سال 1376 به 4 1 در سال 1384 رسیده است و در نوار غزه نیز این میزان از 6 9 به 5 8 در مدت مشابه رسیده است. برخی پژوهشگران دلیل این مساله را جویا شده اند و پژوهشگرانی مثل «یوسف کرباج» و «سلمان ابوسته» آن را از موارد نادر برشمرده اند. «ابوسته» احتمال استفاده رژیم صهیونیستی از سلاح های مخفیانه بیولوژیکی با هدف کاهش جمعیت فلسطینیان را مطرح کرده اند و در این مورد به گزارش های مطبوعاتی مبنی بر بروز حالات بیهوشی یا روانی در میان دانش آموزان مدارس و مرگ مشکوک عده ای استناد می کنند. وی همچنین از گزارش وزارت بهداشت درباره افزایش بی سابقه موارد سقط جنین و سرطان در میان زنان فلسطینی خبر می دهد که به گفته منابع پزشکی مواد شیمیایی که رژیم صهیونیستی در حملات خود به فلسطینیان مورد استفاده قرار می دهد عامل اصلی این بیماری هاست.
اما با این وجود آمار رشد فلسطینیان بیش تر از یهودیان است و بر اساس پیش بینی ها آمار فلسطینیان ساکن سرزمین تاریخی فلسطین (سرزمین های اشغالی سال 1327 و کرانه باختری و نوار غزه) در سال 1389 از جمعیت یهودیان بیش تر خواهد بود. همچنین طبق پیش بینی های صهیونیست ها انتظار می رود که تعداد فلسطینیان در سال 1399 به 8 میلیون و 200 هزار نفر و در مقابل تعداد یهودیان به شش میلیون و 300 هزار نفر برسد.
صهیونیست ها با ابراز نگرانی از افزایش جمعیت فلسطینیان از این مساله به عنوان «بمب جمعیتی» نام برده اند. صهیونیست ها افزایش جمعیت فلسطینیان در سرزمین خود را یک خطر و مایه نگرانی معرفی می کنند و این در حالی است که رژیم صهیونیستی از آغاز تشکیل دولت عبری اقدام به جذب یهودیان از 110 کشور جهان که به 82 زبان مختلف صحبت می کنند کرده و بااین کار شمار یهودیان را به 9 برابر افزایش داده است.
مساله افزایش جمعیت فلسطینیان یکی از عوامل افزایش درخواست های یهودیان تندرو نسبت به اخراج فلسطینیان از سرزمین های اشغالی سال 1327 یا اجرای طرح به اصطلاح «کوچ اجباری» علیه فلسطینیان به شمار می رود.
اساس ایده عقب نشینی یک جانبه رژیم صهیونیستی که توسط شارون ارائه شد و حزب کادیما نیز برای اجرای همین طرح تشکیل شد بر نجات از بحران جمعیتی و رهایی از نوار غزه و کرانه باختری و حفظ زمین های بیش تری برای یهودیان به ویژه حفظ مجتمع های یهودی نشین و منطقه پشت دیوار حائل و نیز منطقه قدس استوار بود. همزمان با این افزایش جمعیت صهیونیست ها نگران این بودند که با افزایش شمار فلسطینیان آن ها دیگر تفکر تشکیل دو دولت در فلسطین را رد کنند و با توجه به در اختیار داشتن اکثریت خواستار تشکیل یک دولت واحد با رعایت تمامی حقوق سیاسی و مدنی آن ها و نابودی رژیم نژاد پرست صهیونیستی شوند و راه مبارزاتی سیاهان آفریقا را در پیش بگیرند و بدین ترتیب ماهیت یهودی دولت عبری را از آن سلب کنند و جامعه بین المللی نیز با مشاهده اکثریت فلسطینیان حداقل در ظاهر و گفتار از آنان دفاع کنند.
اشاره : دین یهود، که قدیمترین دین از مجموعه ادیان ابراهیمى است، بر مبناى شریعتبنا شده است. در میان ادیان زنده جهان فقط اسلام را مىتوان از این جهتبا یهودیت مقایسه کرد. در حدود سده سیزدهم پیش از میلاد، بنىاسرائیل از سرزمین مصر خارج شدند و عزم سرزمین کنعان کردند. سه ماه پس از خروج از مصر، موسى به فرمان خدا بر کوه سینا دو لوح دریافت کرد که ده فرمان بر آنها نقش بسته بود. این ده فرمان آغاز و مبناى شریعت موسوى است و تمام احکام شریعتیهود در همین فرمانها ریشه دارند.
احکام کیفرى شریعتیهود نیز در این فرمانها برجسته است: کفرگویى، حرمتشکنى روز شنبه، قتل، زنا و سرقت جرایمىاند که در ده فرمان از آنها نهى شده و در سایر بخشهاى شریعتبراى آنها مجازات معین شده است. در این نوشته به بررسى مجازاتها در حقوق کیفرى یهود پرداخته شده است. ادامه ي مطلب ...
اشاره: یکی از مسائل نگران کننده در بحران فلسطین، تغییر متغیرهای جمعیتی و نسبت میان اعراب و یهودیان است. تغییر جمعیت هر منطقه تحت تاثیر دو عامل میباشد. یکی عوامل طبیعی چون زاد و ولد و مرگ و میر و دیگری مهاجرت. در گزارش زیر، نرخ رشد جمعیت یهودیان و اعراب بر حسب دو عامل فوق و در طی دوره های گوناگون به تفکیک بررسی شده است.
شمار رو به افزایشی از روشنفکران اسرائیلی، بر این باورند که کشور آنان به زودی به خاطر نیروهای متضاد و شکستهایش متلاشی خواهد شد.
تعداد زیادی سخنان «آمنون رابینشتاین» را در اسرائیل گوش میکنند. وی به عنوان روشنفکری که هم سابقه وزارت آموزش و هم وزارت دادگستری را دارد، مورد احترام محافل اسرائیل بدون توجه به تمایلات روشنفکرانه و سیاسی قرار دارد. ادامه ي مطلب ...
جذب یهودیان از گوشه و کنار جهان و اسکان آن ها در فلسطین یکی از مهم ترین عوامل ادامه موجودیت رژیم صهیونیستی از سال 1948 بوده است. همه می دانند که این رژیم با پیشنهادات فریبنده مالی همواره سعی کرده است که یهودیان جهان را به فلسطین بکشاند و در آن اسکان دهد.
اما به دنبال آغاز انتفاضه الاقصی و تبعات اقتصادی و اجتماعی و امنیتی آن بر رژیم صهیونیستی میانگین مهاجرت یهودیان به فلسطین رو به کاهش نهاد و در مقابل مهاجریت معکوس یهودیان از فلسطین به سرزمین های مادری خود و یا کشورهای دیگر از جمله آمریکا و اروپای غربی افزایش یافت. در این میان پیروزی مقاومت قهرمانانه لبنان بر رژیم اشغالگر قدس در جنگ اخیر، شهرک نشینان صهیونیست را بیش تر به این باور رسانده که نمی توانند در امنیت و آسایش در فلسطین اشغالی زندگی کنند. ادامه ي مطلب ...
موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک در لندن در گزارشی تایید کرد که رژیم صهیونیستی یک زرادخانه هسته ای بزرگ در اختیار دارد.
به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) به نقل از خبرگزاری آلمان (dpa) در گزارش این موسسه بین المللی آمده است: اگرچه اسرائیل تاکنون آشکارا به داشتن سلاحهای هسته ای اعتراف نکرده است ولی به عنوان "یک قدرت هسته ای و مجهز به زرادخانه پیشرفته و بزرگ" شناخته شده است.
موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک در لندن در ادامه گزارش خود اعلام کرد: یافته های مربوط به توانایی ها و سیاستهای هسته ای اسرائیل اگرچه هرگز تایید نشده است ولی به عنوان یک واقعیت برای جهانیان پذیرفته شده است.
کارشناسان سیاسی بر این باورند که رژیم صهیونیستی بالغ بر 200 بمب هسته ای در اختیار دارد.
مرکز هسته ای رژیم صهیونیستی در صحرای نقب در جنوب فلسطین اشغالی قرار دارد که خطرناک ترین سلاحهای کشتار جمعی منطقه خاورمیانه در آن تولید می شود. این نیروگاه هیچ گونه سیستم حفاظتی مناسبی ندارد و مواد پرتوزای آن نیز به خارج نشت کرده است. علاوه بر آن رژیم صهیونیستی زباله ها و مواد خطرناک دیگر آن را در مناطقی که هنوز فاش نشده است ـ احتمالاً در مناطق فلسطینی ـ دفن می کند.
نیروگاه هسته ای دیمونا در نزدیکی مرز مصر قرار دارد و تاکنون بیش از 200 بمب هسته ای در آن تولید شده است. این مقدار بمب می تواند همه ملتهای عرب منطقه را از بین ببرد و حتی بر خارج از منطقه خاورمیانه نیز تأثیر بگذارد. رژیم صهیونیستی علاوه بر اختیار داشتن بمبهای هسته ای از سلاحهای شیمایی و میکروبی نیز برخوردار است و در سال 1967م و نیز در انتفاضه الاقصی از آن بر ضد ملت فلسطین استفاده کرده است.
رژیم صهیونیستی هنوز معاهده منع گسترش سلاححهای اتمی (ان پی تی) را امضا نکرده است.
یک نویسنده صهیونیستی بر این باور است که روند کاهش بینش سیاسی ارتش اسرائیل تا زمانی که به برخی سوالات محوری پاسخ داده نشود، همچنان باقی خواهد ماند. از مهمترین این سوالات عبارتند از: ارزش ملت یهود در چیست؟ یهودیان برای بشریت چه کاری می توانند انجام دهند؟ فایده مشارکت در منازعه یهودیان چیست؟ این نویسنده پس از بررسی های طولانی مدت به این نتیجه رسید که حتی تحصیل کردگان و روشنفکران "اسرائیل" نیز نسبت به کنه و ریشه آن چه که آن را تاریخ یهودی خوانده است نا آگاهند و از دین یهودی بهره ای نبرده اند، به طوری که برخی از "اسرائیلی ها" خود را تنها یک انسان می پندارند و از این که یهودی خطاب شوند دلتنگ و ناراحت می گردند.
نویسنده همچنین بر این باور است که طی بیست سال گذشته و دوران پس از "اسلو" در سال 1993م. ایدئولوژی صهیونیستی دچار نوعی سیر قهقرایی شده است که در این میان ظهور جنبش "پسا صهیونیسم" دلیلی بر این سیر قهقرایی و نیز شکست طرح و ایدئولوژی صهیونیسم (اساس مشروعیت صهیونیسم) است. داعیان "پسا صهیونیسم" مقولات صهیونیستی را مورد بازنگری و انتقاد قرار داده و تلاش کرده اند که "قداست" را از بخش یا کل مقدسات صهیونیستی بردارند. طرفداران "پسا صهیونیسم" برخی افکار و اندیشه های رایج نظیر جمع آوری کلیه یهودیان جهان در کشوری صهیونیستی، ماهیت نظامی جامعه "اسرائیل" و گرایش سلطه طلبانه آن و شعار "اول امنیت بعد.." و حتی "هولوکاست" را مورد انتقاد قرار دادند.
مورخان جدید از جمله "یسرائیل فنکلشتاین" رئیس آموزشگاه باستان شناسی دانشگاه تل آویو روایت صهیونیست ها از جنگ 1948م. را مورد بازنگری قرار داده اند. "فنکلشتاین" در کتابش تحت عنوان The Bible Unearthed ـ که در سال 2001م. منتشر شد ـ در نقد داستان ها تورات (اساس مشروعیت بخشی به صهیونیسم) می گوید:«در قرن بیستم پیش از میلاد مسیح "اورشلیم" عبارت از یک منطقه کوچک بود، به طوری که تعداد روستاهای آن کمتر از بیست روستا و کل جمعیت آن کمتر از ده هزار نفر و اغلب ساکنان این منطقه چوپانانی بودند که از مناطق دیگر آمده بودند.» در بخشی دیگر از این کتاب آمده است:«به همین خاطر این احتمال بسیار ضعیف است که روستای "اروشلیم" و منطقه "یهودا" که ورای آن قرار داشت و تقریبا خالی از سکنه بود، مرکز امپراطوری بوده باشد که مساحت آن از جنوب دریای سرخ تا شمال سوریه امتداد یافته است.»
نویسنده کتاب در یکی از پژوهش های خود که روزنامه "نیویورک تایمز" آن را منتشر کرد می نویسد:«به اعتقاد من هیچ دلیل قانع کننده ای مبنی بر وجود سرزمینی بزرگ و یکپارچه در قدس که به مناطق بزرگ دنیا حکومت رانده وجود ندارد. قدسی که ملک داود بود در گذشته روستایی فقیر بیش نبود.»
به نظر می رسد که این تحقیق "فنکلشتاین" پاسخی غیر مستقیم به اصل "معبد و پادگان" باشد که از سوی فرماندهان نظامی صهیونیست نظیر "موشه دایان" و "ایگال یادین" برای یافتن آثار باستانی فلسطین مورد اهتمام بود. "یادین" در این باره می گوید:«آثار باستانی فلسطین را می بایست به وسیله بیل در یک دست و تورات در دستی دیگر جست و جود کرد.» "زئیف هرتزوگ" از مورخان جدید صهیونیستی به شمار می آید که در پژوهشی اعلام کرد:«داستان های تورات صحت ندارد و کنکاش های گسترده باستان شناسان در "اسرائیل" طی قرن گذشته ما را به نتایج ناامید کننده ای رسانده است. همه چیز جعلی و ساختگی است و ما در کنکاش های خود هیچ چیزی که با روایت های تورات سازگار باشد نیافته ایم. داستان پیامبران خدا ابراهیم، یعقوب و اسحاق در "سفر تکوین" افسانه هایی بیش نیستند. ما هرگز وارد مصر نشدیم و بنابراین از آن نیز خارج و در صحرای سینا آواره نگشتیم. همچنین ما با حمله نظامی و یورش وارد فلسطین نشدیم. سرزمین داود و سلیمان که در تورات از آن به عنوان کشوری بزرگ یاد شده عبارت از یک منطقه قبیلیه ای کوچک بود.» وی در پایان لب به اعتراف می گشاید:«من به عنوان یک یهودی و یک دانش آموز مکتب تورات میزان سرخوردگی یهودیان را در اثبات داستان های تاریخی تورات و کشف حقایق موجود آثار باستانی کاملا درک می کنم.»
"زئیف هرتزوگ" روزی به همراه من در یک برنامه تلویزیونی شرکت کرد و هنگامی که مجری برنامه از وی سوال کرد:«اگر داستان های تورات تنها یک افسانه است پس شما اینجا چه کار می کنید؟» پاسخ داد:«ما اینجاییم برای این که اینجاییم.» این پاسخ شاید بدین معنا باشد که وجود صهیونیست ها در "اسرائیل" یک واقعیت است و نمی توان آن را تغییر کرد. اما "هرتزوگ" به هر حال با صهیونیسمی که به افسانه های تورات به عنوان یک منبع و سند شرعی تکیه می کند مخالف است. غیر از "هرتزوگ" عده زیاد دیگری از مورخان "اسرائیلی" نظیر مازار، تاخای، اوسیشکین، امنون بن تور و غیره نیز با افسانه های تورات مخالفند.
جامعه شناسان نقاد وضعیت اقشار ستمدیده جامعه "اسرائیل" (فلسطینیان، سیاه پوستان، زنان و یهودیان غربی) را مورد بررسی قرار داده اند و مورخان جدید با مشی رایج صهیونیست ها مبتنی بر جعل تاریخ و وقایع برای تقویت مزاعم و ادعاهای صهیونیستی به مخالفت برخاستند. آنان از صهیونیسم یک سیمایی واقعی ترسیم کردند که تا اندازه ای به روایت فلسطینیان درباره وقایع آن جنگ (1948م.) نزدیک است؛ جنگی که حاکی از تحقق مطامع و اهداف صهیونیستی و تبعید و آواره کردن فلسطینیان است.
مورخان جدید معتقدند که جهان عرب نه یک قدرت نظامی مخوف که یک قدرت از هم پاشیده و ارتش آن ضعیف و ناتوان بود. بنابراین همه این امور باعث می شود تا یهودیان در جنگ با اعراب دیگر قهرمان نامیده نشوند. مورخان جدید همچنین بر این باورند که "اسرائیل" رژیمی زورگو و سرکش و مخالف صلح است.
در اینجا نکته حایز اهمیت آن است که موضع گیری مورخان جدید صهیونیستی مبهم است. آنان از سویی مدعی اند که صهیونیست هستند و از سوی دیگر در عبارت ها و اظهارات خود الفاظ غیر صهیونیستی به کار می برند. این نکته در سخنان "باروخ کمیرلنگ" کاملا واضح و آشکار است. خبرنگار روزنامه عبری زبان "هاآرتص" در روز 21 اکتبر 2006م. از وی پرسید:«شنیده ام که تو به جریان پسا صهیونیسم وابسته ای و درباره تو حتی گفته شده که ضد صهیونیسم هستی؟» وی در پاسخ گفت:«من یک صهیونیست هستم؛ چرا که در "اسرائیل" زندگی می کنیم و تعلق و وابستگی من نیز به تمدن عبری است.» باروخ در ادامه می گوید:«با حکومت کنونی "اسرائیل" و تعریفات صهیونیسم و اقدامات آن که شکل وحشیانه ای به خود گرفته است نیز مخالفم.» "باروخ" از صهیونیسم تعریفی را ارائه می دهد که با تعاریف ارائه شده از آن کاملا مغایر است، به طوری که در تعریف "باروخ" واژه صهیونیسم واژه ای نامفهوم است که می توان آن را به هر چیز دیگری نیز اطلاق کرد.
کارشناسان معتقدند که پیروان "پسا صهیونیسم" امروزه حتی در مراکز آکادمیک و ادبی "اسرائیل" نیز در اقلیت نیستند و دولت یهودی را مورد حمله قرار داده اند و هدف آنان حمله به موجودیت "اسرائیل" نیست بلکه حمله به اوضاع قانونی و سیاسی و اخلاقی آن به عنوان یک حکومتی است که مدعی حکومت بر ملت یهود می باشد.
منبع: پایگاه arnet.ir
مقالات ارائه شده در پایگاه اینترنتی خبرگزاری قدس لزما بیانگر دیدگاههای قدسنا نیست و جهت اطلاع مخاطبان و محققان گرامی منتشر می شود
نمره ای که روی پرونده درور میزراچی درج شده 97 است. براساس معیارهای ارتش اسرائیل این نمره بدان معنا است که او بسان همه جوانان اسرائیلی وقتی سال آینده به سن 18سالگی می رسد از لحاظ جسمی و روحی در وضعیت مناسبی برای اعزام به خدمت قرار دارد.
با این حال میزراچی خواستار برخورداری از معافیت از رزم و انجام خدمات عمومی به جای خدمت نظامی شده است. می گوید: به پزشکان ارتش گفتم من آمادگی بدست گرفتن سلاح را ندارم. می افزاید: اصلا بگذارید راستش را بگویم که مخالف خشونت هستم. در گذشته ای نه چندان دور طرح چنین درخواستی به منزله طرد از اجتماع بود چرا که ارتش به مثابه حافظ جامعه اسرائیل عمل می کرد و خدمت در ارتش نه تنها نقطه ای درخشان درکارنامه هر فرد بود که به لحاظ اجتماعی هم برای جوانان ارزش و افتخار به همراه می آورد.با این حال با افزایش تعداد کسانی که درخواست معافیت از خدمت نظام می دهند و تداوم انتقادها از عملکرد ضعیف ارتش در جنگ سال گذشته لبنان به نظر می رسد ارتش اعتبار خود را نزد افکار عمومی ساکنان سرزمین های اشغالی از دست داده است.
یوسی کلین هالوی ، از محققان مرکز شالم در بیت المقدس می گوید: ارتش تحت فشارهای شدید قرار دارد. علاوه بر مشکلات متعارف ارتش درحوزه های آموزش و فرماندهی ، نظامی ها اکنون با فشار رسانه ها و افکار عمومی هم روبه رو هستند. می افزاید: به نظر می رسد بخشی از جامعه اسرائیل تاب تحمل خود را از دست داده است.
در حالی که اساسنامه ارتش ، همه شهروندان اسرائیل را ملزم به مشارکت در صیانت از این رژیم در برابر مخاطرات خارجی می داند براساس آماری که ماه گذشته از سوی وزارت جنگ رژیم صهیونیستی منتشر شد از هر چهار جوانی که به سن 18سالگی می رسد یکی به بهانه های مختلف از رفتن به خدمت وظیفه عمومی اجباری که دوره ای 3ساله است ، سرباز می زند.برای دختران که دوره خدمت اجباری 2ساله است میزان معافیت ها به 43درصد رسیده است.
علاوه بر آن نزدیک به 20درصد سربازان قبل از به پایان رساندن دوره نظام وظیفه به بهانه های مختلف ارتش را ترک می گویند.
پایان اهمیت نمادین ارتش؟
به گفته ران کوهن ، از اعضای کمیته سیاست خارجی و دفاع پارلمان اسرائیل (کنست) یک دهه پیش تنها 10درصد از جوانانی که به سن مشمولیت می رسیدند برای اخذ معافیت از خدمت نظام و انجام خدمات عمومی به جای آن اقدام می کردند.کوهن که قانونگذاری از حزب چپگرای مرتس است ، می گوید: این روند نگران کننده است.
می افزاید: خدمت در ارتش از نمادهای اتحاد و انسجام جامعه اسرائیل بود و این که مردم دیگر توجهی به این مساله نشان نمی دهند را باید نشانی از ضعف جامعه دانست.
در نقطه مقابل کم نیستند کسانی که می گویند ارتش هیچ گاه نماینده واقعی جامعه نبوده چراکه خدمت نظام برای عرب - اسرائیلی ها که 20درصد جمعیت اسرائیل را تشکیل می دهند، اجباری نیست.
علاوه بر آن تقریبا نیمی از معافیت ها برای داوطلبان تحصیل در مدارس مذهبی صادر می شود که تعدادشان طی سالهای اخیر رشدی رو به تزاید داشته است.
ایهود باراک ، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی که اخیرا به اسرائیلی ها توصیه کرده بود فراری ها از خدمت نظام را طرد کنند، می گوید: ارتش اسرائیل می رود تا به نماینده تنها نیمی از مردم اسرائیل تبدیل شود. یکی از مسائلی که مردم عادی کوچه و بازار را آزار می دهد این که جوانان طبقه ثروتمند با هر ترفندی و بویژه از طریق معافیت های پزشکی از خدمت نظام طفره می روند.در حالی که دهها وب سایت مملو از توصیه هایی است که به جوانان راه و چاه فرار از خدمت سربازی را به بهانه هایی چون عدم سلامت جسمانی و ناراحتی های روحی یاد می دهند کم نیستند موسساتی که امکان انجام خدمت اجتماعی به جای خدمت نظامی را با اخذ وجه فراهم می آورند.
ضعف پس از جنگ
با گذشت یک سال پس از جنگ 33روزه در برابر حزب الله ، ارتش کماکان با انتقادهایی بی سابقه مواجه است که در آن فرماندهان نظامی به سوق دادن ارتش به سوی جنگی متهم می شوند که هیچ کس آماده رویارویی با آن نبود.ترسیم چنین تصویری از ارتش به اشتیاق جوانان اسرائیلی به انجام خدمات اجتماعی به جای خدمت نظام وظیفه دامن زده است.
مایان نیز، مدیر یک مرکز مشاوره جوانان با اشاره به این که پس از جنگ سال گذشته لبنان دیدگاه عمومی نسبت به خدمت نظام وظیفه عمومی دچار تحولی عمیق شده است ، تایید می کند با ادامه روند جاری دیری نخواهد پایید که ارتش برای تامین نیرو با مشکل مواجه می شود.میزراچی که از خانواده ای متوسط از حومه تل آویو است و از فعالان حزب مرتص تلقی می شود ، می گوید دولت باید قانونی برای نهادینه شدن انجام خدمات اجتماعی به جای رفتن به سربازی تصویب کند. در عین حال اذعان دارد والدین اش از شنیدن این که او قصد دارد به خدمت سربازی نرود شگفت زده شده بودند. باراک تاکید دارد حتی زمانی که ریاست ستاد مشترک ارتش را بر عهده داشته نیز ارتش با کمبود نیرو مواجه بوده است.
با وجود آن رژیم اسرائیل هنوز با مساله بی رغبتی به انجام خدمت نظام وظیفه عمومی کنار نیامده ، کم نیستند کسانی که می گویند ارتش به جای اتکا به نیروی انسانی با تمرکز بر فناوری های نو باید قدرت آتش خود را افزایش داده و به دنبال تبدیل کردن سربازی به شغلی تمام وقت باشد.
مترجم : منیر آقاجانی
منبع : واشنگتن پست
در حال حاضر لیبرمن به عنوان معاون نخست وزیر رژیم صهیونیستی انتخاب شده است و او رئیس همان حزبی است که فلسفه فکری اش مبتنی بر پاکسازی نژادی فلسطینیان ساکن مناطق اشغالی، کرانه باختری و نوار غزه می باشد.
حزب "اسرائیل، خانه ما" که ریاست آن را لیبرمن به عهده دارد، بر این باور است که باید فلسطینیان را از مناطقی که شهرک های صهیونیست نشین در آنها وجود دارد، اخراج کنند.
امروز رئیس حزب "اسرائیل، خانه ما" در موقعیتی است که می تواند برنامه ها و خط مشی های کلی را برای آینده رژیم اشغالگر قدس مشخص کند و مطمئنا تلاش خواهد کرد تا مسئله وجود فلسطینیان داخل مناطق اشغالی را در راس اولویت های خود قرار دهد.
ضمنا انتظار می رود که لیبرمن در آینده نه چندان دور منصب نخست وزیری رژیم اشغالگر قدس را به عهده گیرد ؛ او فردی است که در نژادپرستی دست کمی از مئیر کاهانا ندارد و با بیرون راندن 2.1 میلیون فلسطینی برای ایجاد "اسرائیلی" برنامه ریزی می کند که تنها نژاد خالص یهود در آن زندگی می کند. برای اولین بار در زندگی، عنوان مقاله ای از یک نویسنده دیگر را انتخاب کردم ؛ ولی بعد از تامل فراوان تصمیم گرفتم که تا مهم ترین نکات موجود در مقاله "جاناتان کوک" نویسنده آمریکایی که با عنوان "آینده تاریک اسرائیل" منتشر شده است، را برای خوانندگان عزیز بازگو کنم.
جاناتان کوک همان مولف کتاب مشهور "خون و دین" است که سال گذشته منتشر شد و محور آن بررسی سیاست های رژیم صهیونیستی از زمان شکست مذاکرات کمپ دیوید 2 بود.
این نویسنده آمریکایی در مقاله خود پیش بینی می کند که شمار فلسطینیان بر تعداد یهودیان فزونی یابد و رژیم صهیونیستی برای مقابله با این مسئله، سیاست های نژادپرستانه اتخاذ کند و اقلیت یهودی به آزار و سرکوب اکثریت فلسطینی اقدام ورزد و به دنبال آن، دولت عبری به سرنوشتی مشابه سرنوشت دولت نژادپرست آفریقای جنوبی (آپارتاید) دچار شود.
شایان ذکر است که این نویسنده آمریکایی از حامیان "اسرائیل" و همان فردی است که طرح ایجاد دیوار حائل را ارائه کرد. او در کتاب "خون و دین" خود مجموعه ای از پیشنهادها را عنوان ساخت که از آن جمله می توان به تاسیس یک دولت فلسطینی اشاره کرد که از چند منطقه جدا از هم تشکیل می شود ؛ ضمنا این تفکک و جدایی مناطق به خاطر آن است که فلسطینیان نتوانند قدرت و توان خود را برای مقابله با ارتش رژیم اشغالگر قدس جمع کنند ؛ ارتشی که در هر لحظه دلخواه می تواند برای سرکوب مقاومت وارد عمل شود. از دیگر مسائل مطرح شده در کتاب جاناتان کوک می توان به اتخاذ تدابیر شدید برای جلوگیری از ازدواج فلسطینیان مقیم مناطق اشغالی با ساکنان کرانه باختری و نوار غزه اشاره کرد.
پاکسازی نژادی
نویسنده آمریکایی مذکور می گوید که انتظار تحقق سریع و فوری پیش بینی هایش در مورد "اسرائیل" را ندارد و می افزاید:
به پیشنهادهای جاناتان کوک باز می گردیم. این پیشنهادها در واقع از رویکرد کلی جامعه صهیونیستی حکایت دارد که نمود آن را می توان در نظرسنجی هایی جستجو کرد که در آنها دو سوم صهیونیست ها، از کوچ دسته جمعی فلسطینیان ـ خواه به اجبار باشد و خواه از سر اختیار ـ حمایت می کنند.
نژادپرستی بی حد و مرز
آخرین نظرسنجی هایی که از صهیونیست ها به عمل آمد، نشان از آن داشت که شاخص حس نژادپرستی افزایش یافته است ؛ به گونه ای 68 درصد از یهودیان اعلام کردند تمایلی به زندگی در کنار شهروندان فلسطینی ساکن اراضی اشغالی 48 ندارند. ضمنا 46 درصد از افراد نیز اعلام کردند که نمی خواهند هیچ عربی را در مناطق اشغالی ببینند.
گفتنی است نظرسنجی هفته اخیر که با حضور جوانان صهیونیست برگزار شد، نشان می داد حس نژادپرستی در میان جوانانی که حس کینه و تنفر نسبت به عرب ها داشتند، تقویت شده و امروز جوان یهودی تبدیل به یک نژادپرست ضد عرب افراطی مبدل گشته است.
لیبرمن در واقع بر موج نژادپرستی رو به رشد در جامعه صهیونیستی سوار شده است و بیشتر وزرای صهیونیست امروز نگاهی مشابه لیبرمن به آینده دارند.
جاناتان کوک بر این باور است که بسیاری از مشخصه ها بیانگر آن است که دولت اولمرت دست به اجرای سیاست های لیبرمن خواهد زد که از جمله این مشخصه ها باید به اقدام ارتش رژیم اشغالگر قدس در تخریب خانه های بدویان فلسطینی برای اجبار 70 هزار تن از آنان به کوچ از مناطق مسکونی شان اشاره کرد.
از دیگر مشخصه های اجرای سیاست های لیبرمن می توان به مسئله قانون حمایت و وابستگی نسبت به دولت یهودی اشاره کرد. بر اساس قانون مذکور که بستر برای اجرای آن در حال آماده شدن می باشد، فردی به عنوان شهروند "اسرائیلی" محسوب می شود که از دولت یهودی حمایت کند و هر فردی که دست به اقدامی بر خلاف این اصل می زند، حق اقامت در مناطق اشغالی را ندارد که این مسئله باعث می شود تا صفت لیبرال بودن که همیشه دولت یهودی سنگ آن را به سینه می زند، از این دولت حذف شود و این همان چیزی بود که لیبرمن در دیدار اخیر خود از واشنگتن بیان داشت و به رهبران یهودی آمریکا گفت: "هر کس که یهودیت دولت عبری و صهیونیست بودن آن را نپذیرد، نمی تواند به عنوان شهروند در جامعه ما تلقی شود."
در طرح قانون پذیرش شهروندی به شرط حمایت از دولت یهودی، مظاهری به عنوان خصومت با دولت نیز ذکر شده است که یکی از آنها مربوط به سفر به یکی از کشورهای مخالف "اسرائیل" است که می تواند هر کشور عربی مشمول این قاعده شود و به تبع آن شمار زیادی از عرب های 48 را نیز در چارچوب این قاعده به عنوان یک شهروند حامی دولت یهودی به شمار نروند و از مناطق اشغالی طرد شوند.
بیرون راندن عرب های ساکن کرانه باختری
مسئله به این حد نیز خاتمه نمی یابد و مشخصه های مختلف حکایت از آن دارد که اقدامات مربوط به اخراج، کوچ اجباری افراد و تبعید شامل عرب های ساکن کرانه باختری نیز می شود.
"ایوی ایتمان"، وزیر کابینه در دولت رژیم اشغالگر قدس می گوید: اکثریت قاطبه عرب های ساکن کرانه باختری باید کوچانده شوند.
نویسنده کتاب "خون و دین" پیش بینی می کند که بعد از پایان ساخت "دیوار حائل"، رژیم صهیونیستی دست به اجرای قانون حمایت و سرسپردگی نسبت به دولت عبری را به اجرا در خواهد آورد و به تبع آن، می تواند هر فلسطینی را از سفر به کرانه باختری باز دارد و یا اینکه او را از حق شهروندی محروم سازد که به دنبال این مسئله، هر گونه ارتباط میان فلسطینیان قطع می شود.
مقاله جاناتان کوک بدون تکمیل پیش بینی هایش پایان می یابد، بدون اینکه توضیح دهد که چرا آینده "اسرائیل" را تاریک می بیند؟
بنده تصمیم گرفتم که مقاله این نویسنده آمریکایی را تکمیل کنم و سوال بی جوابش را پاسخ دهم و برای خوانندگان بگویم که آینده "اسرائیل" بسیار تاریک تر از آنی است که جاناتان کوک تصور می کند.
رژیم اشغالگر قدس با مسئله افزایش جمعیت فلسطینیان رو به رو می شود و به همین خاطر احساس خطر می کند. افزایش جمعیت فلسطینیان ـ علی رغم وجود تمامی دسیسه ها ـ اتفاق می افتد.
با وقوع این پدیده، حس نژادپرستی جامعه یهودی بیشتر می شود و این احساسات باعث می گردد تا دولت شان را برای اجرای سیاست های پاکسازی نژادی آماده کنند.
همان طور که می دانید نژادپرستی ـ در طول تاریخ ـ یکی از عوامل فروپاشی دولت ها و تمدن ها بوده است و باعث می شود تا دولت ها از درون فرو پاشند.
بی تردید، رژیم اشغالگر قدس به رهبری لیبرمن دست به کوچ اجباری و گسترده فلسطینیان دست خواهد زد و برای این منظور خانه ها و اراضی کشاورزی شان را تخریب خواهد کرد.
سیاست پاکسازی نژادی، کوچ اجباری و تبعیدی که "اسرائیل" طی سال های آتی اتخاذ خواهد کرد، هر گونه احتمال برقراری صلح را از بین خواهد برد و ضربه ای سنگین و دردناک برای عرب هایی خواهد بود که صلح را یک گزینه استراتژیک می دانند.
سیاست پاکسازی نژادی باعث می شود که گزینه مقاومت به تنها گزینه برای ملت فلسطین بدل شود و در نهایت، به شعله ور شدن انتفاضه ملت علیه صهیونیست ها بیانجامد که این مسئله نیز در نوع خود به معنای افزایش نفوذ جنبش های مقاومت فلسطینی همچون حماس و جهاد خواهد بود.
ملت فلسطین بارها هدف کشتار قرار گرفته ؛ ولی این تجربه را از تاریخ فرا گرفته است که اگر بر روی زمین خود بمیرد و جان خود را در راه دفاع از خون شهدا و مقابله با نژادپرستی های رژیم اشغالگر قدس فدا کند، این مسئله باعث همبستگی بیشتر ملت فلسطین و ابتکارات جدیدتر آن در زمینه مقاومت و همچنین اصرار بیشترش بر آزادسازی سرزمین اشغال شده می شود. از این رو، باید گفت که در مقابل سیاست های نژادپرستانه دولت اشغالگر قدس، مقاومت روند شدیدتری به خود خواهد گرفت و شیوه های جدیدی ابداع و با استقبال و حمایت گسترده ملت فلسطین و امت اسلامی رو به رو خواهد شد.
تحولی که به تغییری بنیادین در وضعیت کنونی می شود، همان پیروزی مقاومت ملت عراق و شکست آمریکایی ها است. ضمنا در تحقق این امر، مسئله زمان مطرح است.
امروز افکار عمومی کشور آمریکا مخالف حضور نظامی این کشور در عراق است. ملت آمریکا، کاخ سفید را مجبور می کند که طی دو سال آینده نیروهایش را از عراق بیرون بکشد.
تمامی مسائلی که ذکر شد، مطمئنا به فروپاشی نظام های عربی وابسته به آمریکا ـ حامی رژیم اشغالگر قدس ـ می شود که نتیجه نهایی آن انتفاضه گسترده عربی خواهد بود که با هدف دست یابی به استقلال کامل و آزادی فلسطین صورت می گیرد و در این وقت است که رژیم صهیونیستی خود را در یک محیط عربی و اسلامی می یابد و در آن با یک موج جمعیتی رو به رو هستیم که دسیسه های آمریکا نیز نمی تواند جلوی آن را بگیرد.
به دنبال وقوع مسئله پیشین، "اسرائیل" از سوی محیط عربی و اسلامی خود، با یک محاصره شدید رو به رو می شوند، به سان همان چیزی را که آمریکا، رژیم اشغالگر قدس، نظام های غربی و عربی علیه ملت فلسطین اجرا کرد. یهودیان تاب تحمل گرسنگی و تحریم را ندارند و به همین خاطر، نمی توانند ـ به سان ملت فلسطین ـ مقاومت کنند و از این رو، تنها راهکار مناسب برای آنها مهاجرت مجدد به آمریکا و اروپا است.
طرح رژیم اشغالگر قدس مبتنی بر کوچ اجباری، تبعید و به راه انداختن سیاست نسل کشی علیه فلسطینیان است ؛ ولی این بنای سست بر روی صاحبانش خراب می شود و در این جا است که یهودیان خود را با یک واقعیت جدید رو به رو می بییند که متفاوت از آن واقعیتی می باشد که ساخته ذهن افراطی های یهودی ضد بشر است. از مهم ترین ویژگی های این واقعیت جدید آن است که امت اسلامی به پا خواهد خواست و عراق و فلسطین را آزاد خواهد کرد ؛ ضمن آنکه آمریکا نیز مجبور به فرار از منطقه است و به دنبال آن نیز یهودیان این کار را خواهند کرد.
در این واقعیت جدید، وضعیت فلسطین به این صورت است که فلسطینیان در سرزمین خود باقی خواهند ماند، از آن دفاع خواهند کرد و بر روی آن خواهند مرد. یهودیان نیز هیچ چاره ای جز خروج ندارند، چرا که آنها دزدانی هستند که سرزمین فلسطین به هیچ وجه آنها را به رسمیت نمی شناسد و آنها نیز هیچ ارتباطی با این آب و خاک ندارند.
تداوم بقای یهودیان در سرزمین فلسطین در پیوند با طاغوت آمریکا و استبداد کشورهای عربی است. دیگر زمان آن فرا رسیده است که طاغوت آمریکایی دم خود را بر روی دوشش گذاشته و شکست خورده و مهزوم از منطقه خارج شود و حاکمان مستبد عرب نیز با وضعیتی مشابه آمریکا روبرو خواهند شد و در این جاست که "اسرائیل" سقوط خواهد کرد و صهیونیستها با آن گردن های کلفت و پوست های نازک خود هیچ راهی جز فرار ندارند.
جنبش صهیونیسم در اواسط قرن نوزدهم میلادی به رهبری تیودور هرتزل فعالیت خود را آغاز کرد. اهداف صهیونیسم در تأسیس وطنی ملی برای یهودیان خلاصه می شود. آنها در کنفرانس بال در آغاز سال 1897م. فلسطین را به بهانه این که در برهه ای از زمان در آن زیسته اند، انتخاب کردند. جنبش صهیونیسم عملاً موفق شد که حکومتی خارجی در قلب سرزمین های عربی یعنی در فلسطین تشکیل دهند و بیش تر ساکنان این سرزمین را آواره کنند. صهیونیست ها همچنین موفق شدند حمایت بیش تر اعضای سازمان ملل را کسب کنند و پس از به رسمیت شناختن دولت عبری به وسیله این کشورها نوعی مشروعیت بین المللی کسب کردند. پس از فروپاشی خلافت عثمانی و کناره گیری ترکیه از جهان عرب و اسلام، فلسطین تحت قیمومت انگلستان درآمد و پس از انتقال مرکز ثقل صهیونیسم جهان به بریتانیا تعدادی از صهیونیست ها به مناصب عالی از جمله عضویت در کابینه دولت انگلیس و پارلمان این کشور رسیدند و بالفور وزیر امور خارجه وقت انگلستان با صدور بیانیه معروف خود بخشی از فلسطین را به صهیونیست ها بخشید. این چنین دولت اسرائیل در 15 مه 1948 درست زمانی که نیروهای بریتانیای فلسطین را ترک کردند، تشکیل شد.
رویکرد نژادپرستانه بخش آموزش رژیم صهیونیستی
یهودیان معتقدند که همه مردم جهان به آنها ظلم کرده اند به این علت کینه کلیه ملت ها به ویژه عرب ها را به دل گرفته اند. صهیونیست ها بر این باور هستند که ملت های عرب سرزمین آنها را سلب و نهب کرده اند. دکتر مارتا هیلر استاد دانشگاه حیفا در رابطه با سرشت انسان اسرائیلی می گوید:
حرص و طمع و بلندپروازی خصیصه اصلی اسرائیلی هاست، این خوی انسان اسرائیلی را بر آن می دارد تا خود را از سایر ملل متمایز سازد. این مسأله از دوگانگی ریشه دار میان مطلوب و موجود و اصطکاک هویت و ماهیت حکایت دارد. هیلر در پایان این سؤال را مطرح می کند که آیا احساس گناه و از خود بیزاری انسان اسرائیلی عامل اساسی سوق دهنده وی برای یافتن هویتش است؟
خصوصیات شخصیتی انسان صهیونیستی
1ـ تعصب: عامل تعصب ورزی یهودیان نشأت گرفته از اندیشه خودبرتر بینی و مبرا دانستن خود از هر گناهی است. تا جایی که آنها نه تنها خود را نابغه می پندارند بلکه معتقدند که امت برگزیده خداوند هستند.
2ـ عزلت و انزوا طلبی: همچنین مشخصه دیگر شخصیت انسان اسرائیلی عزلت گزینی و انزوا طلبی و احساس مظلومیت است. همین امر آنها را واداشت که در قالب نابغه و صاحبان مذاهب و افکار و اختراعات و تکنولوژی به جبران گذشته بپردازند.
3ـ پیمان شکنی: این صفت خصیصه بارز ملت یهود است. در بیش تر کتب آسمانی به خصوص در قرآن کریم به این نکته اشاره شده است و واقعیت موجود نیز بر آن صحه می گذارد. توافق نامه های بسیاری با آن ها منعقد شد و آن را نقض کردند. اگر به سیستم آموزشی اسرائیل به عنوان معرف هویت یهودی نگاهی بیاندازیم، متوجه می شویم که برنامه های تربیتی مراحل مختلف آموزشی یهودیان از سه عامل ذیل نشأت می گیرد:
1ـ خصلت، فلسفه، ارزش ها، اهداف و شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه صهیونیست و بلندپروازی ها و طرح های توسعه فراگیر.
2ـ خصوصیات روحی و ضروریات رشد و نموی دانش آموختگان صهیونیست.
3ـ گرایش های تربیتی معاصر.
اگر بخواهیم که با برنامه های نهادهای دانشگاهی رژیم صهیونیستی آشنا شویم باید مسائل مذکور را در نظر بگیریم..
جامعه صهیونیستی در فلسطین اشغالی
ترکیب اجتماعی جامعه اسرائیلی در فلسطین اشغالی آمیخته ای از موارد متناقض است. به گونه ای که به عدم همگرایی مشهور است. جامعه رژیم صهیونیستی آمیخته ای از بنیانگرایان، فرهنگ ها، گرایش ها، آداب و رسوم متناقض و مختلف است و این مسأله یک نوع چندگانگی اجتماعی و فرهنگی در درون این جامعه ایجاد کرده است. علاوه بر یهودیان، ساکنان اصلی این سرزمین نیز در جامعه رژیم صهیونیستی حضور دارند که این امر بر پیچیدگی بافت اجتماعی اسرائیل افزوده است. یهودیان اسرائیل به دو گروه بزرگ و نزدیک به هم از لحاظ جمعیت و مختلف از نظر جایگاه اجتماعی تقسیم می شوند. هر گروه نیز بنا به طبیعت کار و محل مهاجرت (کشور متبوعش) به مجموعه های کوچک تقسیم می شود. رویکردهای جامعه اسرائیلی بافت اجتماعی، اهداف و وسایل تحقق بخشیدن به آنها و چگونگی آموزش آنها به کودکان یهودی در مراحل مختلف آموزشی به صورت غیر مستقیم را نشان می دهد. برای شکافتن بیش تر این موضع باید گفت که جامعه اسرائیلی جامعه ای نژادپرست و متشکل از یهویان تندرو کشورهای مختلف جهان است که در فلسطین گرد هم آمده اند. صهیونیست ها با اشغال فلسطین در ایجاد این جامعه و توسعه آن موفق شدند و دولتی پیشرفته و دارای توانایی های مادی و معنوی تأسیس کردند.
از جمله ویژگی های اساسی اقتصاد رژیم صهیونیستی:
1ـ گستردگی علی رغم جمعیت اندک ساکنان اسرائیل.
2ـ تکیه بر جذب نیروی انسانی و اموال.
رژیم صهیونیستی با تحقق این مهم اکنون زرادخانه های اتمی خطرناک و پیشرفته ترین سلاح های نظامی را در اختیار دارد. این پیشرفت نیز به علت توجه جامعه صهیونیستی تکنولوژی پیشرفته و نهادهای علمی حاصل شد. علاوه بر آن میانگین رشد اقتصادی رژیم صهیونیستی در سال 1992م. سه برابر رشد اقتصادی مصر بود. علت این تفاوت فاحش نیز به تکیه اقتصاد دولت عبری یه تکنولوژی پیشرفته و عقب ماندگی مصر در این زمینه باز می گردد، چرا که اقتصاد مصر بر تکنولوژی ساده استوار است. در واقع پیشرفت اقتصادی دولت عبری مرهون کمک های مالی پیاپی و وام های دریافتی از آمریکاست و خود دولت آمریکا نقش مهمی در این راستا ایفا می کند. کمک های هنگفت سازمان های خصوصی نیز نقش مؤثری در این زمینه داشته اند. از سوی دیگر، کمک های 52 میلیون دلاری سالیانه آمریکا از سال 1961 تا 1965 در نیمه اول دهه هشتاد به 9/2 میلیارد دلار رسید و این مسأله تأثیر شایان توجهی در شکوفایی اقتصاد دولت عبری داشت. اسرائیل این کمک ها را ناچیز قلمداد کرده و حتی آریل شارون در نشست کابینه خود می گوید:«ایالات متحده آمریکا 70 میلیارد دلار به علت خدماتی نظامی اسرائیل به نیروهای آمریکایی به این کشور بدهکار است.»
جامعه اسرائیلی بر ضرورت تمسک به سرزمین و محافظت از آن بسیار تأکید دارد. آنها از عرب ها به علت فروش زمین هایشان بیزارند. البته علت فروش اندک زمین ها به یهودیان در فلسطینی به سیاست های صهیونیستی انگلیس در آن دوره باز می گردد. صهیونیست ها با تمسک به اندیشه های سرطانی و شیطانی خود در پی سیطره بر اراضی فلسطین بدون خریدن آنها و ارتکاب کشتارهای دسته جمعی برآمدند و به اقدامات وحشیانه و ددمنشانه ای علیه فلسطینیان دست زدند و زمین های را که تصرف و مصادره می کردند، نمادی از عقیده دینی یهودیان می دانستند. از اینجاست که مهم ترین هدف رژیم صهیونیستی محافظت از زمین های اشغال شده و چنگ زدن به آنها و جنگ برای تصرف هر چه بیش تر زمین بود. جامعه صهیونیستی به شدت از زبان عبری و میراث یهودی پاسداری می کند. صهیونیست ها تأکید زیادی روی یادگیری این زبان حتی قبل از رفتن به مدرسه دارند به گونه ای که کتاب های درسی به این زبان نوشته می شود و جایگاه مهمی را در مدارس و مراکز آموزشی به خود اختصاص داد. کودکان صهیونیست در مهد کودک و در اردوها و دیگر فعالیت ها مجبورند که به زبان عبری تکلم کنند تا به سرعت آن را یاد بگیرند. زبان عبری در جامعه صهیونیست تنها زبان دین و وسیله ای برای مخاطب قرار دادن و ایجاد ارتباط با دیگران نیست بلکه عامل ایجاد وحدت و عمق بخشیدن به روابط اجتماعی و حس وطن دوستی در میان صهیونیست هاست.
اگر رژیم صهیونیستی برای احیای زبان عبری تلاش می کند و به میراث یهود و عقاید پوشالی و باطل خود متمسک است، به طریق اولاتر باید عرب ها بر زبان نوشتاری عربی محافظت و آن را ترویج کنند. اکنون لهجه های محلی در میان عرب ها رواج دارد و به ندرت با زبان قرآن تکلم می شود. همچنین رژیم صهیونیستی به آموزش زبان های دیگر در مدارس و مراکز آموزشی توجه زیادی می کند و آن را عامل اصلی شناخت فرهنگ و چگونگی ارتباط با تمدن غرب می داند. این رژیم از فرهنگ غرب و شیوه های تربیتی در کشورهای غربی به عنوان یکی از راهکارهای مناسب برای پشتیانی از فرهنگ خود استفاده می کند. همچنین نهادهای اجتماعی صهیونیست ها توجه قابل ملاحظه ای به گسترش روحیه نظامی گری در میان نوجوانان و جوانان می کنند. رژیم صهیونیستی از علم به عنوان وسیله ای جهت تحقق هدف مهم و اساسی خود در توسعه و پیشرفته کردن توانایی های نظامی استفاده می کند و با تکیه بر پشتوانه نظامی خود همیشه آماده نبرد است و در این راستا دائماً خود را در زمینه های مختلف آماده می کند و به ترویج روحیه جنگ آوری و تجاوزگری در میان جوانان مباردرت می ورزد و از تمام امکانات برای یکپارچه کردن جامعه اسرائیلی و جلب حمایت آنها از فعالیت های نظامی بهره می جوید. در حالی که کشورهای عربی به دنبال راه های مختلف برای ایجاد تفرقه در میان ملت های عرب و ترویج روحیه نومیدی در میان جوانان و نوجوانان هستند. یهودیان متخصص در زمینه های متعدد از وقتی که وارد فلسطین شده اند با درک اهمیت زیاد مهارت های شغلی به آموزش آنها می پردازند و ارزش بسزایی برای پیشرفت و کار جهت تحقق اهداف خود قائل هستند. آنها متأثر از افکار هارون دیوید گوردن و سازمان های آموزش فنی حرفه ای در اسرائیل مانند سازمان های ذیل هستند:
1ـ سازمان امل.
2ـ سازمان نعمات.
3ـ سازمان بازآموزی شغلی.
4ـ سازمان هداسا.
5ـ سازمان ویزو.
6ـ سازمان زنان مزراحی.
7ـ سازمان جوانان فعال.
منبع:بازتاب اندیشه
سران صهیونیسم جهانی عزم جدی بر نابودی هر عقیده ای دارند ، آنان تمامی اصول و تئوریها را بهم می ریزند ، نظامها و حاکمیت ها را لرزان می سازند ، خانواده ها را ویران و نقش مدیریتی پدرها و مادرها را لگدمال می کنند .
آنان تصمیم گرفته اند که به هیچ کس اجازه اظهار وجود ندهند ، رسما اعلام می کنند همه باید تحت اداره یهود باشند ، همه باید به شنیدن صدای آنان عادت کنند . همه چیز را آنگونه که خود می پسندند ، می خواهند .
جوانان را در دنیایی از خیالات و اوهام شاعرانه گرفتار می سازند و به وقت استیصال و سر خوردگی لحظه ای که جوان به هر چیزی چنگ می زند تا خود را از مهلکه نجات دهد ، مذهب جعلی ای که سران یهودی از پیش طراحی کرده اند در اختیار او می گزارند .
بر این اساس می گوییم :
1. شیطان پرستی مذهبی است ساختگی که توسط سران یهودی ای که مدیریت افکار و اندیشه ها را در انحصار خود می پندارند بوجود آمده است .
یهود با صرف مبالغ هنگفت و با خدمت گرفتن هنرپیشگان ، خوانندگان ، نوازندگان ، انتشار سی دی های آموزشی ، مجلات ، روزنامه ها و کاباره ها ... در صدد پر کردن خلاء روحی و معنوی جوانان
غرب و به تبع جوانان شرق برآمده است .
تا جایی که بگفته رئیس بیمارستان نوجوانان نیویورک ، شیطان پرستی یکی از شایع ترین تهدیداتی است که در مقابل بچه های امروز قرار گرفته است .
پر واضح است وقتی کلیسا نتواند در مقابل خواسته های معنوی جوانان الگوی مناسبی ارائه دهد ، آنانی که خود را گرگ می خوانند هدایت گله های گوسفند را بعهده خواهند گرفت .
و کیست که متوجه استخوانهای شکسته کلیسا نشده باشد .
رئیس بخش تحقیقات سری پلیس ایالات متحده می گوید : می توانید مرگ را در بیشتر کلیسا ها لمس کنید ، چیزی برای ادامه حیات وجود ندارد .
2.شیطان پرستی دنیایی را ترسیم می کند که هیچ روزنه امیدی برای آن متصور نیست . به همین جهت شیطان پرستی را جهان تاریک نیز میگویند.
3.شیطان پرستی آنگونه که خود می گوید حقیقتی را جستجو می کند که در این جهان یافت نمی شود . خود کشی که از موارد رایج این آیین است ، توجیهی اینگونه دارد : اگر بپرسی چرا خودت را می کشی ؟ می گوید می خواهم به حقیقت برسم و حقیقت در این دنیا به دست نمی آید .
پیامبر عزیز اسلام (ص) عبارتی دارد که می فرمایند : در آخر الزمان ، دنباله روها از نابخردان پیروی می کنند .
مذهب سازان عصر جدید بسیار زیرک هستند . آنان به این حقیقت رسیده اند که همیشه گروهی در دنیا وجود دارند که از هیچ گونه استقلال فکری برخوردار نیستند و متاسفانه این گروه کمتر به خردمندان تمایل دارند ، بلکه میل بیشترشان به کسانی است که هوی و هوس را سر لوحه کار خود قرار داده اند . پروتکل های دانشوران یهود به صراحت به تربیت و آموزش افراد اشاره دارد ، می گوید : تا زمانی که افراد جوامع مختلف مطابق الگو و انگاره های تربیتی ما دوباره تربیت نشوند ، نمی توانیم برنامه هایمان را در این گونه جوامع مطابق با روشی کلی و یکسان پیاده کنیم . اما اگر برنامه ها را محتاطانه و توام با آموزش آغاز کنیم می توانیم در کمتر از یک دهه منش و خلق و خوی سر سخت ترین افراد را تغییر داده و آنها را مانند افرادی که از پیش مطیع ساخته ایم به زیر سلطه خویش در آوریم .
4. به شیطان پرست تفهیم می کنند که دنیای شیطان پرستی زندگی در میان لجن است و هیچ وقت نمی شود در لجن زندگی کرد و به لجن آلوده نشد و هیچ چاره ای برای پاک شدن نیست جر مردن و رهایی از این دنیا .
5. به شیطان پرست می فهمانند زندگی در این دنیا بر پایه دروغ است و همه باورهای مردم بر پایه همین دروغ شکل گرفته است ، همه عادت کرده اند دروغ بگویند ، لذا اگر حرف راست هم بزنید کسی آن را باور نمی کند .
6. شیطان پرستی آیینی است که همه چیز را منفی ارائه می دهد . آدم شیطان پرست عمر شب را بلند می داند . او حتی خورشید را مانع از تابش نور می پندارد . آنان همه چیز را منفی می خواهند ، اگر به باغ سیب بروند همه سیب ها را کال می بینند و اگر به تئاتر بروند همه بازیگر ها را لال می پندارند. به شیطان پرست می گویند چشمهایت را باز کن ، فقط ببین . مغزت را ببند ، فکر نکن . نقش تو ، نقش تماشا چی تئاتر در این دنیاست .
آدم وقتی در دام ابلیس هایی که طراح و مدیران اجرایی احکام شیطان پرستی اند قرار می گیرد ، به مثابه مواد خامی خواهد بود که هر شکلی را اراده کنند ، از او می سازند.
پروتکلهای دانشوران صهیونیسم جهت دادن به فکر و اندیشه مردم غیر یهودی را به کمک سخن پردازی و تئوریهای وسوسه انگیز ، کار متخصصان و مدیران یهودی می داند.
آنان آنچنان به تبدیل آدمها می پردازند که بسیاری از افراد از اینکه موجود دیگری شده اند که خودشان نیستند ، خبر دار نمی شوند.
حتی آنانی که فکر می کنند مدیر و طراح و برنامه ریز حداقل بخشی از شیطان پرستها هستند ، تنها عاملی ناچیز و بی مقدارند که کورکورانه در خدمت ابلیس بزرگ قرار گرفته اند.
7. راهی که برای شیطان پرست ترسیم می کنند معجونی است که هر آدم گرفتاری را به وحشی گری و نفرت سوق می دهد. اولا راه نیست ، کوره راه است. مسیری است که به هیچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام می کنند ما به مقصد نمی رسیم. برای شیطان پرست تفهیم می کنند جاده ای که در آن قرار دارد پر از خط کشی های در هم و بر هم است. و او در یافتن راه خروج تا سر حد جنون و دیوانگی پیش می رود و سر انجام مطمئن می شود راه بازگشتی وجود ندارد.
8. احیاء اخلاق مصیبت بار قوم لوط امروز از طریق گروههای شیطان پرست و وابسطه به آن ترویج می شود. پیشرفت هم جنس خواهی باور کردنی نیست. حمایت مقامات ارشد کلیسای انگلیس ، پارلمان اتحادیه اروپایی ، انجمن اطلاعات جنسی و انجمن آموزش و پرورش ایالات متحده ... ننگ آور است.
امروز دیگر صلیب های وارونه ، ستاره پنج پر ، خفاش ، صورتهای نقاشی شده ، ماسک های حیوانات درنده ی شاخ دار ، برهنه پوشی ... تنها نشانه ها و سمبل های شیطان پرستی نیست. عمده ترین نشانه شیطان پرستی را در تجاوز و قتل به ویژه در تجاوز به کودکان و نوجوانان به همراه قتل آنان باید دید. مدتی پیش روزنامه های آمریکا نوشتند جمعی شیطان پرست دستگیر شدند که نوجوانان و حتی کودکان را وحشیانه مورد تجاوز قرار داده و با ساتور تکه تکه می کرده اند. استفاده افراطی از مشروبات الکلی ، مواد مخدر ، قرص های روان گردان و انرژی زا ، استفاده و استعمال آلات مصنوعی ، خوردن و آشامیدن ادرار و مدفوع ... معجونی از بیماری های روحی ، روانی و جسمی بخصوص بیماری های عفونی و ایدز را برای شیطان پرست ها به ارمغان آورده است. ایدز شایع ترین بیماری نزد شیطان پرستان است. و 75 در صد عامل آلودگی شش هزار نفری که روزانه مبتلا به این درد بی درمان می شوند انتقال از طریق تماس جنسی است.
9. توصیه ای که شیطان پرست ها ناگزیر به انجام آنند. شنیدن آهنگ های تند همراه با خشونت است. که وحشت و نفرت را با خود دارد. آنان موظفند همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسیح و سایر مقدسات اعلام کنند. خود را بی خانمانی بیابانگرد بپندارند که از عشق و محبت متنفرند. آنان خوانندگان بسیار خشنی ، که در صدایشان می توان غرش حیوانات وحشی را شنید ، سمبل قدرت شیطان پرستی می دانند. که کمبود و نیاز خود را با خشونت زیاد رفع می کنند. اهانت به ادیان به عنوان آزادی بیان در تصنیف های خوانندگان شیطان پرست ترویج و تبلیغ می شود. اکنون موسیقی بی ریشه جاز که از موسیقی Yidish یهودیان گرفته شده در همه زوایای ذهن جوان آمریکایی و ... رخنه کرده ، به طوری که مایکل جکسون یهودی را از تمام مقدسین کلیسا بر تر می دانند. روزی گروه بیتل ها از سر مزاح اعلام کرده بود که از خدا نیز معروف تر است و امروز گروه های موسیقی شیطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند.
10. دوست جوان من بداند:
بنیانگزار فرقه شیطان پرستی یک یهودی از خاندان لوی به نام آنتوان لوی است و در کلیسای شیطان آنتوان لوی ، مناسک جنسی جایگاه خاصی دارد. همان رقص ها و کار های جنسی که به وسیله فرانکسیست ها ، به طور مخفی انجام می شد ، امروز از طریق گروه های شیطان پرست مثل متالیکا در سطح عموم رواج داده می شود.
صنعت سکس و بازرگانی تن که در ردیف سود آورترین تجارت های جهان است به همراه صنایع مشروب سازی ، قاچاق مواد مخدر ، قمار و صنعت سینما در انحصار یهود است.
شبکه وسیعی از کلوبهای شبانه و فاحشه خانه ها توسط ویلیام ساموئل رزنبرگ ، مشهور به بیلی رز ، که از یهودیان مهاجر به آمریکا است ، تاسیس شد.
غول صنایع مشروب سازی ، یهودی مهاجر ، ساموئل برنفمن است. که امروزه دفتر مرکزی کمپانی مشروبات الکلی برونفمن ها ، به نام سیگرام در نیویورک است و در 120 کشور جهان شعبه دارد و فروش سالانه آن بیش از یک میلیارد دلار است.
سلطان دنیای پنهان شخصی است یهودی ، به نام روچیلد ، که بزرگترین امپراطوری قمار را در ایالات متحده ایجاد کرد او در قاچاق مشروبات الکلی و مواد مخدر ، سرمایه گزاری عظیمی نمود.
اولین فیلم تاریخ سینما که در آن حریم اخلاق شکسته شد ، ماه آبی است نام دارد که توسط یک یهودی به نام اتوپرمینگر بسال 1953 کارگردانی شد و برای اولین بار واژه هایی مانند ، آبستن و باکره را بکاربرد.
سه سال بعد همین کارگردان یهودی فیلم مردی با دست های طلایی را عرضه کرد و یک تابوی اخلاقی دیگر را شکست. او برای اولین بار به نمایش اعتیاد به هرویین پرداخت.
پرمینگر در فیلم بعدی اش که در سال 1959 ساخته شد برای نخستین مرتبه ، صحنه تجاوز جنسی را به نمایش درآورد.
انسانیت زدایی ، هدف اصلی همه فیلم های این کارگردان یهودی بوده است.
و اینک شیطان پرستی با اسطوره سازی و با ارائه مطالب گمراه کننده و پورنوگرافیک سعی در تحقیر جوانان و برده داری نوین دارد.
منبع: Scientific - Research Quarterly on Psychological Operations
آسیب شناسی جامعه "اسرائیل" ما را به «فضاهای خالی» در درون این جامعه رهنمون میسازد که در طول زمان به صورت شکافهائی کم و بیش عمیق در آمده اند و لذا آینده این جامعه به میزان زیادی در گرو چگونگی این فضاها می شود.در مجموع ما چهار نوع شکاف و گسست را می توانیم در جامعه اسرائیل مشهده کنیم.
- گسست میان عرب - یهود
- گسستها قومی – طبقاتی
- گسست میان مذهبیون و سکولارها
- گسست میان چپی ها و راستی ها
1- گسست عربی - یهودی
اگر چه دولت اسرائیل تلاش بسیاری به عمل آورده تا از طریق تحقیر فرهنگ عربی و امحای ظواهر آن، ترویج فرهنگ یهودی و جلب نسل تازه اعراب به سوی این فرهنگ(سکولاریستی)،آرمان و ایده آل خود را مبنی بر ایجاد یک جامعه کاملا یهودی تحقق بخشد،لیکن تا وصول به این مرحله راه زیادی در پیش است و هر سال ابعاد تازه ای از این شکاف آشکار می گردد.از جمله آثار ارزنده ای که می توان در این ارتباط به آن اشاره کرد مقاله«دنا ربینسون دیواین»است که در آن وضعیت اعراب در کرانه باختری و نوار غزه مورد بررسی قرار گرفته است.وی ضمن بیان ماهیت شکاف فوق،اثرات اجتماعی ان را مورد نظر قرار دادهو در این زمینه از نحوه شکل گیری انتفاضه سخن به میان می آورد.به نظر وی انتفاضه محصول تعمیق همین شکاف است.«مجید الحاج»نویسنده دیگری است که شکاف عربی – یهودی را در منظری تازه مورد توجه قرار داده است.الحاج وضعیت اعراب اسرائیلی را مورد پژوهش قرار داده و به این نتیجه می رسد که این گروه از اعراب با فعالیت در سطح محلی توانسته است قدری از شکاف موجود را کاهش دهد لیکن به خاطر محدود بودن گستره این فعالیتها و عدم ورود به سطح فعالیتهای پارلمانی و فراپارلمانی(سازمانهای ملی) شکاف عربی – یهودی همچنان موجود می باشد.
2- گسست قومی – طبقاتی
«افرایم بن زدوک» و «حنا افک» نویسندگانی هستند که در ارتباط با این پدیده پژوهشهای معتبر و مستندی را به انجام رسانده اند.به زعم این دو،مهاجران شرقی که از جوامع سنتی شمال آفریقا و خاورمیانه به اسرائیل آمده اند دارای ارزشهای اجتماعی،آداب و رسوم و الگوهای تربیتی خاص خود هستند که در مقایسه با ارزشهای غربی حاکم بر جامعه اسرائیل تشکیل یک جبهه متمایز را می دهند.بدین ترتیب نوعی شکاف در جامعه اسرائیل ایجاد شده که ئر وهله اول ظاهری فرهنگی دارد.اما این بعد از شکاف اجتماعی در گذر زمان کم رنگ می شود و با ورود به دهه 1970 تا حدود زیادی اعتبار خود را از دست می دهد به گونه ای که «بن زادوک» اظهار می دارد: داد وستدهای دو طرفه فرهنگی احتمالا به شکاف موجود در این حوزه پایان خواهد بخشید. با این حال هر دو مولف بر این باورند که شکافهای طبقاتی از آنجا که ریشه در منافع اقتصادی دارند و این گروهها از حیث اقتصادی با هم متفاوتند همچنان استمرار خواهند داشت.
3- گسست مذهبیون و سکولارها
«یوسف شیل هاو» و «گئورگ گلدبرگ» از نامهای آشنای این حوزه پژوهشی می باشند.به زعم ایشان در درون جامعه یهودی،ما شاهد دو جبهه متمایز از هم هستیم:اکثریت سکولاریستی و اقلیت ارتدوکس افراطی.این اقلیت اگر چه مظاهر،آداب و رسوم و ارزشهای مدرن زندگی تازه را به شدت منکر است با این حال از فراورده های بی طرف تکنولوژی مدرن در زمینه اهدافشان نیز بهره می جویند.نتیجه این رویکرد ایجاد نوعی رابطه پیچیده بین این گروه با دولت و ایدئولوژی صهیونیستی می باشد.به طور کلی می توان گفت که گروه ارتدوکس افراطی بیشتر به حال و هوای جامعه خودش حساس می باشد و از این روست که حوزه فعالیتش بسیار محدود است.همین ویژگی باعث شده است تا شکاف چندان تعمیق و افزایش نیابد.با این حال بحث و جدل بر روی موضوعاتی همچون تخصیص بودجه،ایجاد سازمانهای مستقل،حقوق اجتماعی و نیازهای مذهبی آنقدر مهم و اختلاف برانگیز است که بتواند شکاف بین مذهبیون و سکولارها را همچنان حفظ کند.
4- گسست چپ و راست
«نیل شرمن» در مقاله ای تحت عنوان«کیبوتز و اوشاو:انتقال از نمادهای ایدئولوژیک به گروه ذینفع»،پرده از روی یک تحول اجتماعی بر می دارد.آنچه «شرمن»در ارتباط با اسرائیل بیان می دارد به طور خلاصه عبارت از این است که:«کیبوتز» و «موشاو»به عنوان دو مدل که ایدئولوژی ملت سازی را در ابتدای کار در اسرائیل رهبری می کرد اندک اندک جایگاه خود را از دست داده و این زوال حمایت از ارزشهای صهیونیسم کارگری را صرفا نباید حمل بر ایجاد تغییرات فرهنگی و ایدئولوژیک در سطح جامعه کرد بلکه بیشتر از آن بیانگر نارضایتی مردم از سیاستهای احزابی است که این ارزشها را ارائه کرده اند.لذا در پرتو این گرایشها می توان حاکمیت احزاب مختلف را توجیه،تفسیر و یا پیش بینی کرد.
در انتهای این تقسیم بندی جا دارد متذکر شویم در اسرائیل مناطقی وجود دارند که وضعیت اجتماعی آنها پیچیده تر از آن چیزی است که غالبا تصور می شود.در این مناطق و یا شهرها ما شاهد تلاقی چندین شکاف مختلف می باشیم و این امر بساطت اولیه موضوع را از بین می برد و ما با پدیده ای مواجه می شویم که دارای چندین شکاف می باشند.اورشلیم بهترین مثال در این زمینه است.
خلاصه کلام اینکه سه مقوله مهم ارزش،منافع و سیاست واژه های کلیدی هستند که شکافهای چهارگانه مذکور را بوجود می آورند.این شکافها به نوبه خود انسجام در اسرائیل را تهدید می کنند.
نژاد پرستی افراطی
"اگر بخواهید در قرن بیستم در فلسطین عرب،کشوری را ایجاد کنید که صرفا کشور یهود باشد،یا تحت سلطه یهود اداره شود این کار منجر به تشکیل مستعمره خواهد شد و کشوری با افکار و روحیه نژاد پرستی در آن به وجود می آید"
این پیشگوئی «رودنسون» از سوی مولفان کتاب«اسرائیل و جنوب آفریقا» به جد گرفته شد و ایشان از رهگذر یک مطالعه تاریخی – اجتماعی درباره جامعه اسرائیل در نهایت به تشبیه اسرائیل با دولت نژاد پرست(سابق)آفریقای جنوبی دست می یازند که در وجوه متعددی با یکدیگر شبیه اند.من جمله در نژاد پرستی.
این ویژگی در جامعه اسرائیل از شدت و حدت بسیاری برخوردار است به صورتی که در مقیاسی خردتر حتی در درون جامعه یهودی نیز وجود دارد.مطابق این شرح ما در درون جامعه اسرائیل با دو زیر مجموعه کوچکتر مواجهیم:اشکنازیها و سپاردین ها.گروه اشکنازی نسبت به سپاردین خود را برتر دانسته و از حیث اجتماعی خود را بالاتر قرار می دهد.به عنوان مثال در اواسط دهه 1960دو سوم کسانی که در مشاغل پست تر اشتغال داشتند از سپاردیون ها بودند. و یا ملاحظه می شود که درصد جمعیت یهودی که هرسه نفرشان در یک اطاق زندگی می کنند برای سپاردیم ها به 38درصد می رسد در حالی که برای اشکنازی ها این رقم معادل 7درصد می باشد.این تبعیض در تمامی مراتب اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی نمود دارد.اما بروز آن در حوزه مسائل اقتصادی آشکارتر است در همین ارتباط ریچ اظهار داشته است که جامعه شرقی(سپاردین ها)در اسرائیل در رتبه دوم از حیث اجتماعی – اقتصادی قرار دارند به گونه ای که حتی تاسیس مراکز تعلیمی مجزا و یا ارتباطات اجتماعی مجزائی به دنبال داشته است.
وجه دیگر این نژادپرستی ناظر بر روابط اعراب و یهودیان در اسرائیل می باشد که ضمن آن یهودیان به خاطر داشتن نژاد عالی نه تنها بر اعراب بلکه بر کلیه نژادها برتری داده می شوند.علت وجود چنین برتریی هم عموما در «اراده الهی»و یا در «رنج و زحمتی»دانسته می شود که این قوم متحمل شده اند. به زعم «فروید» با رجوع به داستان حضرت موسی می توان برگزیدگی این ملت را بر دیگر امم درک کرد و لذا در پاسخ به یکی از دوستانش که از او درباره نحوه تعلیم فرزندانش سوال می کند،اظهار می دارد:اگر نگذاری فرزندت مانند یک فرد یهودی پرورش یابد،تو پویائی او را سلب کرده ای! فروید این برتری جوئی را در کتاب موسی و توحید به نحو معتدلتری و در قالب استنادات علمی و طبیعت شناسانه توجیه می کند.
به هر حال فروید در این زمینه تنها نیست و ما می توانیم به مجموعه عظیمی از آثار ادبی – فلسفی و علمی اشاره داشته باشیم که این تفوق نژادی را بیان می دارند.در این مجموعه متنوع رمانها به علت جذابیتی که برای خواننده دارند نقش مهمی ایفا می کنند.از مهمترین این رمانها می توان به «دیوید آلروی» نوشته سیاستمدار مشهور انگلیسی،«دیزرائیلی»به سال1833،رمان«دانیل دروندا»نوشته «گئورگ الیوت» 1961که به عنوان مکمل رمان دیزرائیلی به شمار می رود اشاره کرد که همگی به شرح حال شخصیتهایی یهودی اختصاص دارند و به نحوی برتری نژادی آنها را به نمایش می گذراند.
وجود چنین تبعیضاتی در بین یهودیان و اعراب،گذشته از ریشه های نژادپرستانه دارای یک انگیزه سیاسی هم می باشد که همانا ایجاد نوعی وحدت در میان یهودیان مختلف برای شکل گیری واحد سیاسی تازه ای به نام اسرائیل می باشد.«کوخای شمش»در تبیین این وجه از نژادپرستی که نوک حمله آن علیه اعراب است اظهار می دارد:"از وقتی که من خودم را می شناسم به یاد دارم که سعی دارند مرا قانع کنند که بین من و اعراب تفاوتی است.به این معنی که آنها سعی کرده اند این فکر را که یهودیان بر اعراب تفوق دارند و ما ملت یهود یک ملت برگزیده و برتر هستیم،به من بقبولانند."
نتیجه آنکه جامعه اسرائیل از این عارضه جدی به شدت در رنج می باشد و از حیث اجتماعی، نژادپرستی تا حدود زیادی انسجام و همبستگی ملی اسرائیل را تهدید می کند.
در بخش بعدی به مسئله شکافهای موجود در جامعه اسرائیل می پردازیم
حقوق اجتماعی:
در این قسمت سعی خواهیم کرد با بررسی مقولات مهمی همچون حقوق مدنی،حقوق بشر و حقوق اقلیتها،سیمای حقوقی جامعه اسرائیل را ترسیم کنیم.
قبل از هر چیز تذکر این نکته ضروری است که اسرائیل دارای یک قانون اساسی مکتوب نمی باشد و این خود معلول عوامل متعددی است که در درون تاریخ اجتماعی اسرائیل بتدریج رشد و نمو یافته است.
پس از تذکر نکته فوق،اکنون جای دارد تا به بررسی امنیت حقوقی شهروندان و گروههای اقلیت در اسرائیل بپردازیم.
1.حقوق بشر
«در سرزمین های اشغالی هیچ نوع استمدادی برای ستمدیدگان وجود ندارد.»(ایسرائیل شاهاک)
دکتر ایسرائیل شاهاک در مقالات و سخنرانیهای متعدد خود انگشت بر روی نقض حقوق بشر در اسرائیل گذاشته و موارد فراوانی را به عنوان شاهد آورده است که متصدیان را از ارائه هرگونه پاسخی عاجز می سازد.وی در بیان وضعیت سازمان حقوق بشر که در سال 1935تشکیل شد،ضمن شکایت از معضلات مالی-قانونی،اظهار می دارد که «سرجنبانان امور دولتی»با این سازمان سر خصومت دارند و لذا سازمان حقوق بشر برای کسانی که حقوق آنها نقض شده کار مهمی بجز نگارش شکایت نامه یا خطابه دفاعی نمی تواند انجام دهد.ایجاد محلات خاص گروههای ویژه،دستگیری و شکنجه افراد،اعدام و یا مردن زندانیان در زیر شکنجه و...همه از اعمالی هستند که در جامعه اسرائیل می توان برای انها موارد متعددی را نشان داد.
برای درک این وضعیت باید به ایدئولوژی بنیانگذاران اسرائیل پیرامون نژاد یهودی در مقابل نژاد عربی،نفی وجود یک قانون اساسی مکتوب و نزاع موجود بین اعراب و نظامیان اسرائیلی مراجعه کرد تا روشن شود که مباحث مربوط به «حقوق بشر»از چندان ارج و قیمتی برخوردار نمی باشد.
«کوحای شمش»در همین ارتباط حکومت اسرائیل را حکومتی دیکتاتور مسلک خطاب می کند که نسبت به حقوق موضوعه بشری از خود تعهدی نشان نمی دهد و این پدیده کاملا غیر قابل توجیه می باسد چرا که مطابق با عناصر فرهنگی موجود در ساختار جامعه اسرائیلی که وامدار فرهنگی غربی است،فرض بر این است که حقوق بشر باید مورد قبول نظام سیاسی اسرائیل باشد و گرنه دیگر نمی توان آن را در جمع دولتهای دموکراتیک قرار داد.
2.حقوق مدنی:
تا قبل از تشکیل اسرائیل،نخبگان سیاسی یهودی در فلسطین خواستهای جمعی را بر تمایلات و نیازهای فردی ارجحیت می بخشیدند و لذا مشاهده می شود تمام توجه صاحبنظران به تبیین و تشریح مسایل مربوط به حکومت اسرائیل می باشد و از حقوق مدنی افراد کمتر سخن به میان می آید.در چنین جوی،افزایش تعداد مهاجران و سرکوب مخالفت ها مد نظر سران اسرائیلی قرار می گیرد و کسی را امکان طرح مسائل حقوقی دست نمی دهد.این بحث هنوز هم در زیر سلطه مسائل سیاسی در جامعه اسرائیل قرار دارد و به سر منزل مشخصی راه نیافته است و همچنان هاله ای از ابهام پیرامون این حقوق وجود دارد.
در ادامه به بررسی مهمترین این حقوق می پردازیم.
اول.آزادی مذهبی
«مذهب»و رابطه آن با «حکومت»از جمله مهمترین موضوعاتی بوده که ذهن بنیانگذاران جامعه اسرائیل را به خود معطوف داشته است.عدم دستیابی به موقعیتی مشخص در زمینه اصل آزادی مذهب که در اعلامیه استقلال اسرائیل در کنار مفاهیم دیگری همانند رعایت احکام وجدانی و اعطای حقوق اجتماعی آمده است،این اصل را دچار نوعی ابهام کرده است.نتیجه آنکه اگر چه عملا مذهب در امر سامان دهی جامعه اسرائیل دارای نقش بوده است،با این حال مشاهده می شود که حکومت اسرائیل حکومتی سکولار است و سیاستمداران در پی دفاع از ارزشهای سکولاریستی می باشند.
دوم.آزادی در ایجاد تشکیلات و برپائی اجتماعات
متعاقب تشکیل اسرائیل به خاطر پتانسیل بالای این جامعه در جهت ایجاد منازعه و تعارضات داخلی، ضوابط حقوقی به گونه ای شکل داده می شود تا امور داخلی تحت کنترل حکومت قرار داشته باشد.مسئله تشکیل مجامع و اجتماعات تازه نیز از اصل کلی فوق مستثنی نیست.
اگر چه مباحث مربوط به این حقوق در پارلمان اسرائیل وقت زیادی برد و حتی بر روی پاره ای از بندهای آن از اصلاحاتی نیز به عمل آمد،لیکن روح کلی قانون تغییر نکرد و همچنان شاهد وجود محدودیتهای قانونی در پیش پای مجامع-بویژه عربی-هستیم.در یک جمعبندی کلی اینگونه می توان اظهار کرد که مسئله اجتماعات و ایجاد انجمنهای مختلف در ارتباط نزدیکی با مسئله امنیتی در جامعه اسرائیل می باشد و محدودیتهای آن بر آزادیهایش غلبه دارد.
سوم.آزادی اعتراض
وضعیت حقوقی این آزادی متشکل از دو مولفه است.یکی آنکه برای انجام هرگونه اعتراضی باید ابتدا اجازه گرفت و دیگر آنکه هرکس اقدام به عمل غیر قانونی کند و گناهکار شناخته شود باید مجازات شود.از جمله موارد کسب اجازه مربوط به تعداد معترضین و چگونگی اعتراض و مکان اقامه اعتراض می باشد.در ضمن استفاده از مجوز مشکلات و قوانین خاص خود را دارد که بررسی آنها در این مقال نمی گنجد.
وجود چنین معضلاتی در راه استفاده از این حق مدنی است که «موشه شاهال»یکی از اعضای مجلس وابسته به اعتراضات را مورد نقد قرار می دهد.وی جهت تدارک حق اعتراض،ایجاد یک موسسه جدید را پیشنهاد می کند که به جای اداره پلیس عمل کند و بدین ترتیب بخشی از ایرادات مربوط برطرف شود. علی رغم طرح این دیدگاه و رواج آن در میان متفکران جامعه علمی و صاحبنظران امور اجرائی،با دخالت مقامات عالیرتبه کشوری همچون وزیر کشور،این گفتگوها متوقف و عملا همان وضعیت سابق استمرار یافت.
چهارم.آزادی مطبوعات
اسرائیل را می توان در میان حکومتهایی که سبک و سیاقی غربی را پیشه خود ساخته اند،از جمله معدود جوامعی دانست که در آن انتشار روزنامه موکول به اخذ اجازه رسمی از حکومت می باشد.روابط موجود میان حکومت و مطبوعات در اسرائیل مبتنی بر مجموعه ای از قوانین و مقررات است که در کل منجر به سلطه حکومت بر این نشریات می شود.
با تاسیس حکومت اسرائیل و ضرورت بیش از حد مسائل امنیتی،ترس زمامداران نسبت به انحراف از میثاق سیاسی اسرائیل توسط مطبوعات بیشتر می شود و در نتیجه قدرت قانونی در جهت منع مطبوعات فزونی می یابد.مورد مشخص این گرایش،روزنامه «کول هآم»به معنای صدای مردم می باشد که از سوی مسئولان وقت به خاطر درج مقالات انتقادی،اجازه انتشارش برای مدتی لغو گردید.
3.حقوق اقلیتها
با نظر به تلاشهای به عمل آمده از سوی اسرائیل در زمینه بهبود و ضعیت کلی جامعه،جمعی از اتباع یهودی اسرائیل مدعی اند که از سال 1948به بعد وضعیت اعراب و حقوق ایشان در کلیه زمینه ها روبه بهبودی است.انجام یکسری فعالیتهای حزبی در اسرائیل از سوی اعراب که قائدتا از سوی این گروه حمل بر دموکراتیک بودن فضای این جامعه می شود نمونه این بهبود تلقی می شود اما با نفوذ به مقاصد موجود در ورای این ظاهر مشاهده می شود نوعی سودجوئی و بهره وری سیاسی در اینجا حاکم می باشد. فعالیت سیاسی اعراب بیشتر متاثر از تحرکات منفعت طلبانه احزاب اسرائیلی بوده و در مسیر واقعی خود قرار نداشته است.در این میان مثلا اگر نمونه ای همانند «الارض»در این بستر نامناسب سربلند کند سریعا در پیچ و خم های قانونی- اجرائی گرفتار آمده و از معادلات سیاسی حذف می شود.
با توجه به ملاحظات فوق معلوم می شود که مسئله حقوق اجتماعی اعراب در درجه دوم اهمیت برای حاکمان اسرائیل قرار دارد و مواجهه آنها با این مسئله جنبه سودانگارانه دارد.
در بخش بعدی از این مباحث،به بررسی مسئله نژاد پرستی افراطی در جامعه اسرائیل خواهیم پرداخت.
ادامه دارد...
پس از بررسی مسائل و معضلات مربوط به هویت سیاسی در اسرائیل قصد داریم در این بخش به موضوع ماهیت اجتماعی اسرائیل نظری داشته باشیم.
ماهیت اجتماعی
از منظر جامعه شناختی،جامعه اسرائیل در درون خود فرایندهای متناقضی را جای داده است که رفع آنها به سادگی میسر نیست.اسرائیل اساسا پدیده ای به حساب می آید که با استعانت از عناصر فرهنگ غربی تکون و رشد یافته و این به خاطر مشکل هویتی است که سابق بدان اشاره کردیم.لذا فراتر از آنکه یهودی بودن آن،دولت اسرائیل را نزد اعراب ماهیتی بیگانه و غیر آشنا جلوه می دهد،وجود این جوهره غربی نیز مضاف بر علت شده و این حالت بیگانگی را تشدید می کند.«ریچ» و «کیوال» در شرح این معضل بیان کرده اند که جامعه اسرائیل در یک دوگانگی خیلی شدید قرار دارد.از یک سو متعلق به فرهنگ غربی است و جوهره فرهنگ غربی در درون مسائل اقتصادی و سیاسی آن جریان دارد و از سوی دیگر در بستر جغرافیائی و جمعیتی ای قرار گرفته که با این جوهره در تعارض است.با رجوع به امواج مختلف مهاجرتی به فلسطین معلوم می شود که مهاجران اولیه با هجرت از غرب و ورود به فلسطین اندک اندک بنیان شیوف را بر پایه نگرشهای غربی استوار می سازند و در درون این ساختار است که سازمانها،احزاب،اتحادیه ها و دیگر تشکیلات سیاسی – اجتماعی نضج می گیرند.همین سیستم متعاقبا قوت یافته و مهاجران بعدی موظف به تبعیت از آن می گردند.
این حقیقت تاریخی بیانگر ماهیت غربی جامعه اسرائیل می باشد که با نگاه به هر گوشه از این پدیده سیاسی می توان شاهدی برای صحت آن یافت.به عنوان مثال،اساسا صهیونیسم با اتخاذ سیاسی مبتنی بر تبعیت از سیاستهای کلان دول قدرتمندی همچون آمریکا و انگلیس موفق می شود تا دولتی را در اسرائیل تاسیس کند.لذا با رجوع به عوامل به کار گرفته شده در این حوزه می توان به خوبی نحوه حضور فرهنگ و سیاست غربی را در عرصه دولت سازی اسرائیل مشاهده کرد.عواملی از قبیل:
_ استفاده از اشتراک هدف موجود بین صهیونیسم و دول اروپائی و ایالات متحده آمریکا در مبارزه با نازیسم.
_ استفاده از نفوذ و سلطه انگلیس،دول اروپائی و آمریکا در خاورمیانه ی عربی.
_ استفاده از وحدت و یگانگی عناصر فرهنگی- سیاسی صهیونیسم با عناصر متعلق به فرهنگی اروپائی،آمریکائی که تماما در کنار تلاشهای دیگری _ همانند عوامل نژادی و تاریخی و ..._به کار گرفته می شوند تا دولت اسرائیل امکان ظهور بیابد.
بدین ترتیب ملاحضه می شود که جامعه اسرائیل از بدو تولد تاکنون دچار نوعی تناقض در درون خود بوده که با گذر زمان شکل حادتری به خود یافته است.بدین صورت که گستره این معضل از سطح داخلی و روابط فیمابین اعراب فراتر رفته و به سطح بین المللی رسیده است.
مطابق این دیدگاه،جایگاه بین المللی اسرائیل مورد سوال قرار گرفته و معلوم نیست که اسرائیل به چه جهانی تعلق دارد جهان اول،دوم و یا سوم؟اساسا وجود عناصر غربی در این جامعه اگر چه توان پیشرفت را به آن داده اما بستر جغرافیائی این رشد با بستر غربی متفاوت است و این هماهنگی نوعی سردرگمی را در مقام پاسخ به سوال فوق منجر شده است.
«علی اصغر حاج سید جوادی»با تفطن نسبت به همین مشکل اجتماعی است که دولت و قدرت سیاسی اسرائیل را مورد نقد و کاوش قرار داده و اظهار می دارد:«موقعیت جغرافیائی» به عنوان بستر فعالیت دو عنصر قدرت سیاسی جامعه اسرائیل – یعنی پایه نژادی و مذهبی و پایه مربوط به فرهنگ غربی- اساسا هرگز مناسب نیست.بقای رژیم در گرو تخفیف تعارضات موجود بین دو پایه فوق الذکر است.به عبارت ساده تر،طبقه اداره کننده یا همان بروکراتها و تکنوکراتهای یهودی در اسرائیل باید به نحوی بین تربیت مبنی بر ارزشهای غربی و اروپائی و علقه های احساسی و خانوادگی سنتی خود جمع کنند و یا اینکه یکی را به نفع دیگری اصلاح ویا رها کنند.راه حلهائی که اخذ هر کدام به نحوی در مشروعیت و حیات سیاسی نظام اجتماعی اسرائیل تاثیر خواهند گذارد.
در بخش آینده به بررسی موضوع حقوق اجتماعی در اسرائیل خواهیم پرداخت.
مقوله «گسستهای اجتماعی» و نحوه تاثیر گذاری آنها،موضوع اصلی جامعه شناسی سیاسی را شکل می دهد.علت این امر نیز آن است که زندگی سیاسی در هر جامعه ای از گذشته تا کنون عمدتا تحت تاثیر این شکافها بوده و تنوع امروزی ای که در عرصه سیاست و حکومت دیده می شود با توجه به این گسستها قابل تفسیر و تحلیل می باشد.اگر جامعه ما را به مثابه کل واحدی ببینیم که از افراد،موسسات و شبکه ارتباطی خاصی شکل گرفته است،هر یک از این عناصر از آنجا که به محور منافع خاصی عمل می کنند در عین حضور در این واحد ماهیتی مستقل برای خود می یابند که می تواند زمینه ساز ایجاد گسست در جامعه بشود.البته تمایزها وقتی به گسست تبدیل می شوند که با عنصر آگاهی همراه باشند و در غیر این صورت خط تمایزی بیش نمی باشند.افزون بر آن،هر گسستی نمی تواند منشا عمل واقع شود مگر انکه آگاهی مذکور،معطوف به عمل بوده و به تعبیری تبدیل به شکافی فعال شود.
با این توضیح معلوم می شود که شناسائی گسستها و تعیین نوع انها تاثیر بسزائی در تحلیل و پیش بینی تحولات جوامع مختلف دارد که به کار عالمان و سیاستگذاران می اید.به همین خاطر است که معمولا تحلیل گران سیاسی پس از ارائه توصیفی جامع از شرایط جاری در هر جامعه ای،به آسیب شناسی آن جامعه از حیث وجود یا عدم وجود گسستها می کنند و از این طریق بستر مناسب برای تحلیل و پیش بینی تحولات آتی جامعه را فراهم می آورند.از این منظر می توان این دو بحث را(یعنی توصیف وضعیت فعلی و آسیب شناسی آن)مکمل یکدیگر دانست که در نهایت نتیجه ای مشخص مبنی بر تعیین شکافهای فعال و اولویت انها را به ما می دهد.
برای این منظور در دومین بخش از اثر حاضر،پس از دست یافتن به تصویری نسبتا جامع از ساختار اجتماعی جامعه اسرائیل،به بررسی کانونهای جامعه شناختی مهمی می پردازیم که می تواند برای جامعه اسرائیل بحران زا باشند و از این طریق به ریشه مشکلات بنیادین اسرائیل پی می بریم.عمده ترین گسستهایی که در این بخش به آنها پرداخته خواهد شد عبارتند از:گسست هویتی،اجتماعی و حقوقی که هر کدام در قسمتهای جداگانه بحث خواهند شد.
قسمت اول:هویت سیاسی
همانند هشتاد درصد از اسرائیلیان من معمولا خود را به عنوان یک ملحد در نظر می اورم
و به ندرت به یاد می اورم که در کنیسه ای حاضر شده باشم اما مثل بسیاری از ایشان
که در فردای جنگ جهانی دوم متولد شده اند من نیز این را می دانم که با چه مشکلات
و معضلات پیچیده ای در مسئله هویت مواجهیم. من به عنوان فردی اسرائیلی واقعا چه
کسی هستم؟(اتیست)
این گونه سوالات از «چیستی و کیستی» خود بیانگر نمودی از بحران در سطحی خاص می باشد که در مجموع از فرد تا جامعه و نظام سیاسی را شامل می شود.در مقابل،بانیان اسرائیل تلاشهای بسیاری نموده اند تا بر این مشکل فائق آیند که تا کنون هیچ یک نتیجه قطعیی را به دنبال نداشته است و سوال از کیستی آنها از زمان انتشار اعلامیه بالفور تا به حال همچنان مطرح بوده است.
اساسا از آنجا که بسیاری از جریانهای سیاسی- اجتماعی در اسرائیل متاثر از «بحران هویت»می باشند ضروری است تا در درک این بحران دقت به خرج دهیم.
آبشخور معضل فعلی جامعه یهودی اسرائیل،در صهیونیسم به عنوان یک جنبش سیاسی قرار دارد.«صهیون» واژه ای است که یهودیان آن را از کوهی در فلسطین اقتباس کرده اند و آن را به عنوان سمبلی برای بازگشت به «ارض موعود»به کار می برند.این واژه متعاقبا در ژانویه 1892 با بار سیاسی در نشستی که در وین برگزار شد،به کار می رود.اگر چه صهیونیسم با بنیان نهادن کار خود بر نمادهای مذهبی و معرفی کردن اعضایش به عنوان«عشاق صهیونیسم»سعی می کند صبغه ای مذهبی به خود بگیرد،لیکن از همان ابتدا بدیهی بود که صهیونیسم یک جریان کاملا سیاسی _ اقتصادی است که یهودیت را به مثابه ابزاری جهت ایجاد یک خاطره ازلی مشترک به خدمت گرفته تا برای خود هویتی واحد ایجاد کند.
با این حال تلاش برای بنیان نهادن چنین شالوده ای از بدو تولد صهیونیسم تا به اکنون استمرار داشته است و ابزارهای متنوعی اعم از تاریخ،مذهب و فرهنگ و...بکار گرفته شده تا سرپوشی بر این شکاف باشد.شکافی بس عمیق که از رهگذر نقد این تلاشها می توان به حقیقت آن پی برد.
1. هویت واحد تاریخی:
جناح سیاسی صهیونیسم با تمسک به تاریخ برای اسرائیل و جامعه یهودی آن «حق تاریخی»قائل است. این حق ناشی از ارتباط قوم یهود با حکومت باستانی موجود در فلسطین می باشد و برای همین مشاهده می شود که در موارد متعددی صهیونیسم خود را مستند به سلسله ها و حکومت های تاریخی فلسطین می کند.
فحوای کلام قائلان به نظریه تداوم و استمرار ملیت یهودی اینست که حلقه ارتباط آشکاری بین تاریخ سرزمین باستانی فلسطین و تاریخ اخیر آن وجود دارد به طوری که می توان گفت فلسطین زمان اعلامیه بالفور و بالاخره دولت کنونی اسرائیل در واقع امری واحد هستند.به زعم اینان قوم یهود در خلال این سالها دارای نوعی انسجام روانی بوده که به آنها امکان آن را داده تا در زمان آوارگی و تبعید،وحدت خود را حفظ کنند و همین توان روانی است که امروزه تولد اسرائیل در سرزمین اولیه اش را میسر ساخته است.
در مقابل نظریه فوق طیفی از مخالفان قرار دارد که با استناد به شواهد تاریخی خلاف گفته صهیونیستا را قائل می باشند.مطالعات تاریخی «توین بی»،فریدمن»،«رودنستون»،«موشه منوهین» و جمع کثیری از تاریخ شناسان خلاف این ادعا را می رساند.خلاصه کلام آنان اینست که اساسا یهودیان دارای دو طایفه و دسته می باشند.اشکناری و سامی.یهودیان اشکناری که 82درصد از کل یهودیان را تشکیل می دهند، از نظر اصالت و ماهیت تاریخی شان از تبار مغولی- ترکی و شمال دریای خزر و فنلاند می باشند که به شرق اروپا مهاجرت کرده اند.اما 18درصد ما بقی که در فلسطین هم هستند،از کشورهای عربی و ایران هجرت کرده اند و در اصالت آنها شک و اختلاف است.اگر ما همچون این دسته از مورخین این ارتباط تاریخی را بپذیریم باز هم خواهیم دید که بنا بر شهادت تاریخ ورود قوم سرگردان به همراه «یوشع بن نون»به کنعان موجد حق تاریخی برای آنها نمی باشد چرا که اساسا آن سرزمین به هنگام ورود ایشان خالی از سکنه نبوده و فلسطینیها در آنجا مشغول زندگی بودند.یهودیان پس از یک دوره سکونت دست به تجاوزاتی می زنند که جنگهای 140ساله را به دنبال دارد و سرانجام بیت المقدس را فتح می کنند.نظر به همین ملاحظات است که یک حیات سیاسی فعال برای یهودیان در فلسطین حداقل از نظر تاریخی که مد نظر این گروه می باشد،قابل تصور نیست و حق تاریخی اعراب مسلمان از حقی که ایشان برای خود مدعی هستند قویتر و مستند تر است.
2. هویت مذهبی
صهیونیسم سیاسی از مذهب در زمینه ایجاد یک هویت واحد در اسرائیل بهره بسیاری برده است و این استدلا خود را عمدتا بر آیاتی چند از کتاب مقدس استوار می کند.استفاده از مذهب برای اغراض سیاسی موثر واقع می افتد و نهایتا دولت اسرائیل به مساعدت جمعی از همین یهودیان پا به عرصه وجود می گذارد. از جمله بهترین توجیهاتی که با توجه به بعد ذهنی ارائه شده،استدلال «آلن داوتی» می باشد که معتقد است جامعه اسرائیل همچون جامعه ایالات متحده آمریکا،نمونه «پوشانیدن جامه واقعیت بر اندام ایده های ذهنی» می باشد.بدین معنی که جامعه اسرائیل نه از رهگذر فرایند تحول و رشد جغرافیائی و یا تحولات قومی متعارف،بلکه از تحقق بخشی مقتدرانه یک ایده ال حاصل آمده است.در مورد اسرائیل این ایده همانا وصول به یک دولت یهودی است که در ذیل آن یهودیانی حاکم بر سرنوشت خودشان را داشته باشیم دولتی که می بایست در خاستگاه تاریخی خودش شکل گیرد.به هر حال خواه ناخواه مذهب در درون جامعه یهودی نقش موثری ایفا کرده است و صهیونیسم با آگاهی از این امر مهم همیشه در پی هدایت مذهبی جامعه بوده است.اما این امر موجی از مخالفت را به دنبال آورد که ضرورتا مذهبی هم نبود. که ما به طور فهرست وار به آنها اشاره می کنیم.
اول.«احد هاآم»در همان اوان سر برآوردن صهیونیسم،به صراحت تمام بر عجز دیپلماتها در انجام رسالت انبیا تاکید کرد.
دوم.«هرمان آلر»خاخام بزرگ انگلستان در سال 1878 از منظر یک عالم یهودی حوادث سیاسی متعلق به تاریخ یهودیان را وقعی ننهاده و اساسا تشکیل یک جامعه سیاسی یهودی را منکر می شود.
سوم. «موشه منوهین» از یهودیان اروپای شرقی که به منظور آشکار کردن انحراف یهودیت در جریان تحولات سیاسی،دو مفهوم «یهودیت نبوی» و «یهودیت دنیوی» را عرضه می دارد و معتقد است یهودیت نبوی مطابق با اسناد روائی موجود، آنچنان برایش مقدر شده است که به پادشاهی روی زمین دست نیابد.
چهارم. «ایسرائیل شاهاک»از منتقدان بنام یهودی تبار،نفس وجود چنین ویژگی ای را دلیل بر ضعف هویت سیاسی اسرائیل می داند و معتقد است یهودی خواندن اسرائیل منجر به تقلیل ماهیت واحدی به نام «اسرائیلی بودن» به «یهودی بودن» می گردد.
پنجم. «علی اصغر حاج سید جوادی»با تامل در وعده الهی مبنی بر بازگشت یهودیان به ارض موعود تاکید میکند که اساسا ایجاد یک کانون یهودی در نقطه ای از جهان و حتی در فلسطین را می توان بر پایه این آیات به عنوان آرزوی تاریخ «ژودائیسم» پذیرفت،اما ایجاد یک دولت یهودی مستقل و دارای حاکمیت ملی بر این پایه قابل اثبات نمی باشد.
3. هویت نژادی
از جمله تلاشهای ناموفق به عمل آمده در زمینه ایجاد هویت واحد می توان به مطالعات و ادعاهای زیست شناختی که در مجامعه مردم شناسی مرسوم بوده اشاره کرد.گسترش این علوم اعتبار ادعاهای نژاد پرستانه یهودیان را کلا زیر سوال برده است و امروزه کمتر می توان به مسئله نژاد و یا گوهر ممتاز یهودی استناد جست.
«هاری شاپیرو»رئیس اداره کل مردم شناسی«موزه تاریخ طبیعی آمریکا» صراحتا اعلام می دارد که پژوهشهای علمی به عمل آمده درباره نژاد یهودیان نشان می دهد که یهودیان به معنی اخص کلمه،طایفه ،قوم و یا ملت محسوب نمی شوند و هیچ دلیل قاطعی موجود نیست که بنابرآن بتوان یهودیان را از یک نژاد و گوهر عالی دانست،یا اینکه دست کم بنا بر مصادیق سنتی آنان را یک طبقه نژادی برشمرد.درک این معنا امروزه مشکل نخواهد بود اگر تنوع قومی و نژادی یهودیان را در کتاب «آرتو کستلر»ملاحظه کنیم.شخن کستلر دارای دو مولفه مهم است
1- ناهمگنی بسیاری در میان یهودیان از لحاظ خصوصیات جسمانی وجود دارد.
2- یهودیان با غیر یهودیان که در محیط مشترکی به سر می برند مشابهت زیادی دارند.
4. هویت فرهنگی
صهیونیستهای فرهنگی با نظر به این وجه که اساسا حیات سیاسی بدون وجود حیات فرهنگی بی معنا می باشد،روی هویت فرهنگی انگشت گذارده و بدینوسیله خواسته اند کاستی مربوط به نظام سیاسی اسرائیل را جبران کنند.
اگر چه یهودیان در دوران «دیاسپورا»عملا با تمسک به هویت فرهنگی توانسته اند برای خود هویتی ممتاز داشته باشند لیکن وقایع قرن نوزدهم و اصلاحات به عمل آمده در اصول هویت فرهنگی آن را به مقام تعریف تنزل داده و از تعریف عملی آن کاسته است.
5. زبان و هویت ملی
مطابق پژوهشهای به عمل آمده معلوم می شود زبان عبری حتی پیش از آغاز مسیحیت موقعیت فرهنگی خاص یک زبان را از دست داده بود و یهودیان در انجام مطالعات جدی علمی،بیشتر از زبانهای محل زیستشان بهره می جسته اند.
مشاهده یهودیانی که پس از گذشت سالیانی دراز از تشکیل دولت اسرائیل،هنوز هم به زبان عبری آشنائی ندارند و در نیایشهای روزانه خود کلماتی را بکار می برند که از مفاهیم آنها بی خبرند گواه مدعی فوق می باشد.
در بخش بعدی جامعه شناسی سیاسی اسرائیل به بحث در مورد" ماهیت اجتماعی" جامعه اسرائیل می پردازیم
جمعیت یهودی
جمعیت و مسائل جمعیتی از حادترین و ریشه دارترین معضلات جامعه اسرائیل به شمار می آید که هنوز هم به نحوی دامنگیر این جامعه می باشد و در سطوح مختلف پیامدهای گوناگونی به دنبال داشته است. مطابق آمارهای موجود در نوامبر 1917،که اعلامیه بالفور صادر و منتشر می گردد،تعداد یهودیان موجود در فلسطین به56670نفر بالغ می شده یعنی جمعیتی در حدود ده درصد از کل جمعیت فلسطین. این رقم در زمانی که بریتانیا قیومیت فلسطین را عهده دار می شود(1922)به 1/11درصد و در سال 1932به 8/16درصد می رسد که رقم چشمگیری نمی باشد.بنابراین معلوم می شود که صهیونیسم در حساس ترین دوره های حیاتی خود اساسا با مشکل نداشتن جمعیت کافی روبه رو بوده است و جمعیت یهودی موجود در فلسطین از حد یک اقلیت بسیار کوچک فراتر نمی رفته است.اسرائیل برای رفع این نقیصه،سیاستهای مختلفی به کار گرفته و در نتیجه توانسته به نوعی آن را جبران کند.با این حال جمعیت فعلی اسرائیل خالی از مشکل و دارای یک انسجام کامل نیست به گونه ای که ما در یک تقسیم بندی کلان با جمعیت یهودی و جمعیت غیر یهودی مواجه می باشیم و چون در احوال همین جمعیت یهودی تامل می کنیم،در درون آن رگه هائی از اختلاف و شکافهای قومی _ نژادی متعددی مشاهده می کنیم که در ادامه به تعدادی از آنها اشاره میکنیم.
الف- ایجاد اکثریت مصنوعی
اقلیت یهودی در پی اتخاذ سیاستهای موسوم به «مهاجرت» و «کوچانیدن» از سوی سردمداران صهیونیستی،در عرض چند سال توانست به صورت «اکثریت» در جامعه اسرائیل ضاهر شود.بدیهی است که ایجاد اکثریت از این طریق امری مصنوعی تلقی شده و نه تنها راهگشای معضلی نیست که خود معضل ساز نیز می باشد.
بر پایه سرشماریهای موجود معلوم می شود که از کل جمعیت فلسطین در سال 1992 تنها 83800نفر یهودی بوده اند که این رقم در سالهای1945 و 1947(سالهای ماقبل تاسیس)به یکباره دستخوش تحولی عمده گردیده و به 544300نفر در سال 1945(از رقم کل000/810/1)و 000/608نفر در سال 1947(از رقم کل000/845/1)می رسد.
ب- مهاجرتی بودن
مهاجرت به فلسطین به منزله خونی است که ادامه حیات اسراییل
را بیمه می کند و ضامن امنیت و آینده اسرائیل است"
«دیوید بن گورین»
نظام حقوقی اسرائیل مبتنی بر اصالت«ترویج مهاجرت»می باشد به گونه ای که «گلدمایر» رسما اعلام می دارد:دولت جدید درهای خود را بر روی تمامی مهاجران یهودی که از هر نقطه ای به اینجا می آیند کاملا باز گذارده است.سرشماریهای به عمل آمده تا سال 1945مبین موفقیت این سیاست در مقام عمل می باشد که به ما نشان میدهد به طور متوسط 90درصد افزایش جمعیت یهودی اسرائیل از راه مهاجرت حاصل آمده است.
مهاجرت ریشه در سنت دینی یهودیان دارد و بدین ترتیب مهاجرت به عنوان یک سیاست عملی دارای ریشه عقیدتی در جامعه یهودی می باشد و صهیونیسم از این بستر مناسب برای تحقق آرمانهای سیاسی خود بهره می جوید.
ج-گرایشهای فرهنگی مختلف
همانگونه که ملاحضه شد جمعیت یهودی اسرائیل از رهگذر فرایند مهاجرت شکل یافته و نکته مهم آنکه این مهاجرتها به طور یکنواخت و از مراکز واحدی صورت نگرفته است،بلکه از اکثر کشورهای جهان یهودیانی به فلسطین آمدند و لذا ما با مجموعه ای از یهودیان مواجهیم که هر کدام دارای خصائص فرهنگی،اداب و رسوم و...ویژه خودشان می باشند که یادمان کشورهای اولیه محل زیست آنهاست.
علاوه بر شکافهای ملیتی باید به اختلافهای نژادی نیز اشاره کرد که در تمییز بین یهودیان موثر می باشد. به عنوان مثال،یهودیان به دو گروه عمده ی«اشکنازی» و «سپاردیون» تقسیم می شوند که همواره در طول تاریخ اسرائیل با هم اختلاف داشتند.نتیجه این اختلافها،شکل گیری جامعه ای غیر منسجم از حیث فرهنگی و پیشینه تاریخی می باشد که در چارچوب سیاسی واحدی گردهم آمده اند.تاریخ اسرائیل از زمان تاسیس تاکنون نشان داده که همیشه دستخوش تحولات حاصله در بستر جمعیتی بوده است.
«یوسی مل من» با عنایت به نتایج انتخابات 1992که منجر به کناره گیری حزب لیکود و روی کار آمدن حزب کاگر شد اضهار می دارد:گرایش سیاسی جامعه اسرائیل به چپ و راست از سال 1957تا1992 را اساسا باید در بستر مسایل جمعیتی جست و جو کرد.
برای رفع این نقیصه نظام حاکم در پی ان بوده است تا با اتخاذ سیاستهای فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی مشخص،نسلی تازه از یهودیان را پدید آورد که بنیان اصلی حکومت اسرائیل را شکل می دهند که نتیجه اتخاذ این سیاستها همان است که مل من کارخانه ای شدن جامعه اسرائیل لقب داده و گفته است:
به نظر می رسد اینان فردگرائی و تفکر مسقل فردی را ترویج نمی نمایند بلکه... همانند یک کارخانه و خط تولید،در پی تولید یک کالای استاندارد هستند.
د- جامعه شهر محور
اکثر جمعیت اسرائیل در شهرها زندگی میکنند و در این میان می توان به سه مرکز عمده زیر اشاره کرد:
1- شهر اورشلیم که عنوان بزرگترین شهر و مرکز سیاسی اسرائیل را دارا می باشد
2- شهر تل آویو که عنوان پایتختی را به خود اختصاص داده و مرکز معاملات بانکی و اقتصادی است
3- شهر حیفا که به دلیل تمرکز صنایع دستی سومین شهر بزرگ اسرائیل می باشد.
این سه شهر در مجموع تعداد قابل ملاحظه ای از مهاجران یهودی را در خود جای داده و و به این صورت به جامعه اسرائیل نمائی«شهری»بخشیده است.نتیجه آنکه «بخش غیر شهری»علی رغم سهم بالائی که در تاسیس و استمرار حیات جامعه اسرائیل داشته،امروزه به شدت محدود شده و به روستاهائی چند منحصر می شود و علت این فرایند نیز اولا اشتغال درصد کمی از یهودیان به کشاورزی،ثانیا سوددهی و امنیت بیشتر بازرگانی نسبت به کشاورزی به دلیل نامساعد بودن اوضاع فلسطین و بحران زمین و ثالثا وجود روحیه شهرنشینی در مهجرانی که در کشورهای دیگر شهر نشین بوده اند می باشد.
و- جامعه طبقاتی
جامعه اسرائیل جامعه ایست مهاجرتی ولذا مشاهده می شود مهاجرین تازه وارد با مهاجرین قدیمی تر در نوعی تضاد و رقابت به سر می برند.توضیح آنکه مهاجرین تازه وارد از انجا که مهاجرت را برگ تازه ای از کتاب زندگی خود می پندارند،دوست دارند تا جدا از پایگاه شغلی و اجتاعی سابقشان همچون دیگر مهاجران که از پیش امده اند به مناصب عالی دست یابند.میزان بالای توقعات نوعی رقابت و تضاد را در این جامعه دامن زده است که باعث شده این جامعه به جامعه ای منحصر به فرد در سطح بین المللی تبدیل کند.
ز- جامعه میلیتاریستی
من به کشوری می رفتم که همیشه در حالت حکومت نظامی بود و ارتش
آن اراضی کشور همسایه را با روشی خشونت آمیز در اشغال خود داشت
(از خاطرات موریس رایس فوس)
در بحث از ساختار نظامی اسرائیل و میزان نفوذ و گسترش آن در عرصه های مختلف اجتماعی،از این ویژگی به صورت مبسوط تری سخن به میان می آید و قابل ذکر است که از نظر بسیج نیرو های نظامی این واحد سیاسی در مرتبه اول جهان قرار دارد و ملاحظات امنیتی هنوز اولویت اول را دارد.به عنوان مثال مطابق تخمینها بیان شده در آمارهای موجود مجموعه نیروهای نظامی برای سال1993 به 620125نفر میرسد که نسبت به سال1983 رشدقابل توجی داشته است.اسرائیل همچنین درصد بالائی از تولید ناخالص ملی خود را به مسائل نظامی اختصاص می دهد که در سال 1982این رقم به7/29می رسد و در مقایسه با آمریکا(2/11درصد)،شوروی سابق(10درصد)وانگلستان(5درصد)بسیار قابل توجه است.
در بخشهای بعدی قسمتهای دیگری از معضلات جامعه اسرائیل را بررسی خواهیم کرد.
* برگرفته از کتاب جامعه شناسی سیاسی اسراییل
جذب یهودیان از گوشه و کنار جهان و اسکان آنها در فلسطین یکی از مهم ترین عوام ادامه موجودیت رژیم صهیونیستی از سال 1327 بوده است. اما به دنبال انتفاضه الاقصی و شکست های مکرر رژیم صهیونیستی از جمله در جنگ تابستان 1385 لبنان و تبعات اقتصادی اجتماعی و امنیتی این شکست ها بر این رژیم میانگین مهاجرت یهودیان فلسطین رو به کاهش نهاد و در مقابل مهاجرت معکوس یهودیان از فلسطین به سرزمین های مادری خود و یا کشورهای دیگر از جمله آمریکا و اروپای غربی افزایش یافت. در این میان پیروزی های مقاومت در فلسطین و لبنان و به قدرت رسیدن جنبش حماس شهرک نشینان صهیونیست را بیش تر به این باور رسانده است که نمی توانند در امنیت و آسایش در فلسطین اشغالی زندگی کنند.
با این و جود رهبران صهیونیست در رسانه ها به خصوص رسانه های عبری مدام از مهاجرت یهودیان به فلسطین سخن می گویند اما هیچ وقت اشاره ای به مهاجرت معکوس یهودیان از فلسطین نمی کنند و در این واقع اظهار نظر در این باره در رسانه های صهیونیست ممنوع است و هر کس در رژیم صهیونیستی در این خصوص سخن می گوید خود را تحت پیگرد قانونی قرار داده است. به این دلیل که پرداختن به مساله «مهاجرت معکوس یهودیان» خیلی از شهرک نشینان مردد را به خصوص با توجه به اوضاع بد معیشتی و امنیتی «اسراییل» به ترک شهرک ها وا می دارد.
«یوسی بیلین از نمایندگان کنست در جلسه ای سری از مسایلی پرده برداشت که بخش هایی از آن به رسانه ها درز پیدا کرد وی در این جلسه گفته بود که 65 در صد از صهیونیست ها از اندیشه مهاجرت به خارج فلسطین اشغالی حمایت می کنند و تعداد زیادی از کسانی که برای تحصیل به خارج می روند در صدد بازگشت نیستند.
این نماینده کنست تاکید می کند که بیش تر فرزندان مسئولان و مقامات سیاسی بلند پایه رژیم صهیونیستی از بیم جانشان اکنون در خارج از فلسطین اشغالی زندگی می کنند. حتی خود این مقامات فرزندان خود را به ترک فلسطین اشغالی تشویق می کنند. اعضای خانواده های نخست وزیران قبلی دولت عبری از جمله بن گوریون مناخیم بگین و اسحاق رابین و بنیامین بن الیعازر وزیر جنگ سابق و متان فلنائی از وزرای سابق از جمله این افراد هستند.
یوسی بیلین ضمن اشاره به این که افراد عادی از مهاجرت فرزندان شان ممانعتی نمی کنند می گوید که قبل از انتفاضه الاقصی سالیانه 70 هزار یهودی به فلسطین اشغالی مهاجرت می کرد. که این رقم در طول انتفاضه به نصف رسیده است.
دکتر «حازم ابوشنب» کارشناس امور صهیونیستی نیز معتقد است که وضعیت نابسامان و ناامن منطقه که نتیجه جنگ میان صهیونیست ها و فلسطینیان است بحران های زیادی را در درون جامعه صهیونیستی خلق کرده و پدیده مهاجرت معکوس نیز یکی از این بحران هاست که در نتیجه ترس و وحشت صهیونیست ها و اوضاع بغرنج اقتصادی به وجود آمده است.
ابوشنب می گوید «انتفاضه تنها تبعات منفی برای اقتصاد فلسطین نداشته است بلکه صهیونیست ها را هم در برگرفته است. جامعه صهیونیستی در طول انتفاضه الاقصی شاهد رکود بی سابقه اقتصادی بود که همین امر بر همه جوانب زندگی صهیونیست ها تاثیر گذاشت و در کنار آن هم آن ها همچنان در ترس و وحشت زندگی می کنند که این امر به روند مهاجرت معکوس شدت بخشیده است و اکنون بخصوص پس از جنگ لبنان صهیونیست ها احساس می کنند که دیگر امنیت ندارند»
ابوشنب در ادامه می گوید: «در فرودگاه ها شاهد ازدحام جمعیت صهیونیست ها و فرار آن ها به خارج بودیم. هر اتفاق و مشکل و مساله ای احتمال دارد یهودیان را به ترک فلسطین وادار کند و ارکان رژیم صهیونیستی را به لرزه درآورد و آینده این رژیم را کاملا به خطر بیاندازد. مهم ترین تبعات این جنگ که مقامات صهیونیست را نگران ساخته احساس ترس و وحشتی است که به یهودیان دست داده است و چیز دیگری که برای این مقامات نگران کننده است تصمیم یهودیان برای بازگشت به کشورهای اصلی خود است.
بر اساس جدیدترین نظر سنجی ها 65 در صد جوانان صهیونیست اوضاع فلسطین اشغالی را برای ادامه زندگی مناسب نمی دانند.
فرار مغزها
علاوه بر گسترش مهاجرت شهروندان عادی مهاجرت و خروج متخصصان و دانشمندان صهیونیست از فلسطین اشغالی مساله ای است که ابعاد مهاجرت معکوس را برای رژیم صهیونیستی فاجعه آمیز ساخته است. اخیرا مقام های رژیم صهیونیستی اعتراف کرده اند که هزاران دانشمند از زمان اشغال فلسطین تاکنون از سرزمین های اشغالی مهاجرت کرده اند و به کشورهای غربی پناه برده اند.
بر پایه منابع صهیونیستی فرار افراد عادی و دانشمندان صهیونیست مهمترین تهدید برای موجودیت رژیم صهیونیستی به شمار می رود بر اساس آمارها 25 هزار تحصیل کرده و دانشمند صهیونیست طی سال های 1374 تا 1385 به آمریکا سفر کرده اند و هزاران نفر دیگر نیز به سایر کشورها رفته اند. این در حالی است که نتایج نظرسنجی های صورت گرفته در فلسطین اشغالی نشان می دهد نیمی از جوانان صهیونیست ترجیح می دهند به خارج از سرزمین های اشغال شده فلسطینی مهاجرت کنند.
این گزارش می افزاید که درآمد افراد تحصیلکرده در کشورهای صنعتی غرب خیلی بیشتر از «اسراییل» است. به عنوان مثال یک استادیار دانشگاه در «اسراییل» ماهانه کم تر از 2000 دلار دریافت می کند در حالی که همین شخصی در خارج می تواند ماهانه 5000 دلار درآمد داشته باشد. همچنین استادهای رشته های مهم در خارج حدود 8000 هزار دلار در ماه حقوق دریافت می کنند.
در سال های اخیر هم رفتن جوانان صهیونیست به غرب برای تحصیل در دانشگاه روند فزاینده ای به خود گرفته است. به عنوان مثال در آمریکا حدود 3600 دانشجوی دختر و پسر یهودی مشغول تحصیل هستند. گزارش های منابع صهیونیستی نشان می دهد که شمار زیادی از این دانشجویان در خارج خواهند ماند و میلی به بازگشت به «اسراییل» ندارند.
کشورهایی که یهودی های تحصیل کرده ترجیح می دهند به آن مهاجرت کنند عبارتند از: آمریکا انگلیس (20 هزار) کانادا (30 هزار) همچنین در سال های اخیر مهاجرت یهودیان به فرانسه حدود 15 در صد افزایش یافته است.
فرار سرمایه
پس از پیروزی مقاومت لبنان مهاجرت از فلسطین اشغالی روند چشمگیری به خود گرفته است. اکنون صهیونیست ها از موشک های حزب الله احساس ناامنی می کنند. گزارش های منتشره منابع خبری نشان می دهد که گردشگری در رژیم صهیونیستی در خرداد امسال در مقایسه با مدت مشابه آن در سال گذشته 25 در صد کاهش داشته که همین امر فرار سرمایه ها را به دنبال داشته است. بر پایه داده های اتحادیه صنعتگران «اسراییل» در سال های 1380 و 1381 بیش از 850 سرمایه گذار صهیونیست با سرمایه ای بیش از 20 میلیارد دلار از «اسراییل» مهاجرت کرده اند.
پژوهش علمی مرکز مطالعات شلیم در «اسراییل» این آمار را تایید می کند. اکنون به بخش هایی از این تحقیق اشاره می کنیم:
600 تا 700 هزار یهودی از اسراییل مهاجرت کرده اند و نوع مهاجرت آن ها هم شبیه مهاجرت ساکنان کشورهای فقیر است. افراد تحصیلکرده متخصصان دانشگاهی و صنعتی کسانی هستند که از فلسطین اشغالی مهاجرت می کنند.
در میان کسانی که تا سال 1382 به خارج از فلسطین اشغالی مهاجرت کرده اند صاحبان مدرک فوق لیسانس دو برابر مهاجران دارای مدرک لیسانس و سه برابر کسانی بود که تحصیلات دانشگاهی نداشتند. همچنین طی سال های 1381 تا 1383 حدود 19 هزار یهودی و در سال 1384 نیز 25 هزار صهیونیست به خارج از فلسطین اشغالی مهاجرت کردند.
این پژوهش نشان می دهد که شمار زیادی از یهودی های کشورهای استقلال یافته شوروی سابق که به فلسطین مهاجرت کرده اند به دنبال بهبود وضعیت اقتصادی این کشورها و افزایش فرصت های شغلی و امکانات زندگی و رفاهی بازگشته اند.
شهرک نشینان یهودی که این مرکز مطالعاتی نظر آن ها را جویا شده است عوامل فرار خود از فلسطین اشغالی را این گونه بیان کردند:
1 ـ مالیات بالا
2 ـ نبود فرصت شغلی مناسب برای تحصیل کرده ها
3 ـ افزایش قدرت مقاومت فلسطین
4 ـ کاهش مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی
5 ـ حملات موشکی حزب الله لبنان
از سوی دیگر پروژه صهیونیسم باچالش های جمعیتی متعددی مواجه است و مساله کاهش مهاجرت یهودیان به فلسطین یکی از مهمترین این چالش ها است. رژیم صهیونیستی در فاصله سال های 1327 تا 1385 توانست حدود دو میلیون و 900 هزار یهودی را برای اسکان در فلسطین اشغالی جلب کند. در سال های بعد از تشکیل دولت یهودی در فلسطین و به ویژه ده پنجاه قرن بیستم منبع اصلی جذب مهاجران کشورهای عربی و اسلامی بود و طی سه سال (در خلال سال های 1327 ـ1320) با مهاجرت 677 هزار یهودی که 442 هزار نفر از آن ها از همین کشورهای عربی و اسلامی به فلسطین مهاجرت کرده بودند جمعیت یهودیان در فلسطین افزایش یافت. مهاجرت «یهودیان عرب تبار» نیز در تامین نیروی انسانی و نیروی کار که باعث تحکیم پایه های رژیم صهیونیستی و تامین نیروی لازم برای رشد و ترقی آن می شد نقش داشت. می توان گفت که یهودیان عرب تبار یکی از ارکان مهم دولت عبری را تشکیل می دادند. اما در نیمه اول قرن بیستم تقریبا مهاجرت یهودیان از کشورهای اسلامی به فلسطین رو به اتمام نهاد. بنا به داده های موجود در سال 1384 بر اساس سرشماری های رسمی صهیونیستی 493 هزار یهودی در مراکش 239 هزار یهودی در عراق 142 هزار نفر یهودی در یمن 122 هزار یهودی در تونس و الجزائر 69 هزار یهودی در لیبی 57 هزار یهودی در مصر و 36 هزار یهودی در سوریه و لبنان و تعدادی نیز در ترکیه و ایران و دیگر کشورها زندگی می کردند که به فلسطین مهاجرت کرده اند.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق صهیونیست ها یهودیان موجود در این کشور و نیز یهودیان شرق اروپا را نیز به فلسطین مهاجرت دادند و تا سال 1385 یک میلیون و 224 هزار نفر یهودی از این کشورها به فلسطین مهاجرت کردند. از این رو بدیهی است که موج مهاجرت از روسیه و اروپای شرقی به ویژه در سال های اخیر رو به کاهش بگذارد و به حدود 20 ـ25 هزار نفر در سال برسد در حالی که این آمار طی دهه گذشته به سالیانه صد هزار نفر می رسید.
مشکلی که صهیونیست ها در آمریکا (با5 میلیون و 700 هزار یهودی) و کشورهای اروپای غربی (فرانسه 600 هزار و انگلیس با30 هزار یهودی) با آن روبرو بودند این بود که این گروه از یهودیان به دلیل اوضاع خوب اقتصادی در این کشورها مایل به مهاجرت به اسراییل» نبودند. از همین رو صهیونیست ها اقدام به جذب یهودیان فلاشا از اتیوپی کردند و در سال های اخیر نیز ادعا کرده اند که یکی از قبایل هندی یهودی هستند.
اولین نشانه های کاهش مهاجرت یهودیان از سال 1379 شروع شد. در این سال تعداد مهاجران یهودی به 60 هزار نفر رسید. در سال 1380 نیز این رقم به 43 هزار و در سال 1381 به 33 هزار و در سال 1382 به 23 هزار تا این که در سال 1383 به 21 هزار نفر رسید.
همچنین در سال 2004 مهاجرت یهودیان جمهوری های استقلال یافته شوروی سابق به 10100 نفر کاهش یافت. با وجودی که خاخام های یهودی 60 در صد از مهاجران یهودی شوروی سابق را یهودی نمی دانند اما به این مهاجران به خاطر داشتن پیوند خویشاوندی با یهودیان تابعیت اسراییلی داده می شود.
رژیم صهیونیستی نسبت به کاهش جمعیت یهودیان در «اسراییل» و تاثیرات منفی آن بر آینده این رژیم نگران است. دولت صهیونیستی نیز به کاهش شدید مهاجران یهودی به فلسطین از سال 1385 اعتراف کرده است. در واقع این مساله اولین عامل نگران کننده این رژیم در بحران جمعیت محسوب می شود.
«زیپی لیونی» وزیر سابق جذب مهاجران یهود (وزیر کنونی امور خارجه) گفته بود: «دولت اسراییل در حال بررسی راهکارهای تغییر این وضعیت است و علایق و رغبت های کسانی را که احتمال مهاجرت آن ها می رود بررسی می کند تا اسراییل را به کشور بسیاری جذابی برای یهودیان تبدیل کند.» آمار وزارت جذب یهودیان نشان می دهد که تعداد یهودیانی که طی پنج ماه اول 1385 وارد فلسطین اشغالی شده اند 7692 نفر است.
مهاجرت یهودیان به اسرائیل سنگ بنای اندیشه صهیونیسم و جنبش ملی یهودیان به شمار می رود. بر پایه آمار و گزارش های موجود بیش از نیمی از جمعیت کنونی رژیم صهیونیستی در خارج از آن به دنیا آمده اند. کارشناسان مسائل جمعیتی هشدار داده اند که طی بیست سال آینده یهودیان در فلسطین اشغالی و کرانه باختری و غزه به اقلیت تبدیل خواهند شد.
کاهش رشد جمعیت یهودیان
«برهوم جرایسی» تحلیل گر سیاسی و کارشناس امور صهیونیستی می گوید: «اسراییل» به خوبی می داند که طی 15 تا 45 سال آینده یهودیان در کل فلسطین اکثریت خود را از دست می دهند. روز به روز آنچه معضل جمعیتی نامیده می شود بغرنج تر و مناقشات زیادی پیرامون آن مطرح می شود. با توجه به افزایش جمعیت عرب ها در فلسطین و کاهش جمعیت یهودیان این مشکل آشکارا هویت یهودی دولت «اسراییل» را تهدید می کند. البته این مشکل نه در سطح کل فلسطین دولت اسراییل را تهدید می کند بلکه حتی در خود «اسراییل» نیز یعنی در سرزمین های اشغالی 1327 آن را تهدید می کند.
این نگرانی صهیونیست ها دو عامل دارد:
1 ـ سطح پایین زاد و ولد در میان یهودیان در مقایسه با فلسطینی ها
2 ـ کاهش 80 در صدی مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی در مقایسه با سال های گذشته
البته عامل سومی را هم که می توان مطرح کرد کاهش جمعیت یهودیان در جهان است که به علت ادغام آن ها در جوامع اروپایی روند نزولی به خود گرفته است.
دیگر عامل نگرانی یهودیان این است که رشد جمعیت یهودیان در مقایسه با عرب های فلسطین بسیار پایین است و در حالی که درصد رشد جمعیت یهودیان فلسطین اشغالی در حدود 1 85 در صد است آمار رشد عرب های فلسطین به 3 4 در صد یعنی دو برابر آمار رشد یهودیان می رسد.
میانگین زاد و ولد در میان یهودیان 2 6 کودک (26 کودک برای 10 زن) و در میان فلسطینیان 4 2 کودک (42 کودک برای 10 زن) می باشد. بر اساس گزارش های مرکز آمار فلسطین میانگین کلی بارداری در میان زنان فلسطینی در کرانه باختری از 5 6 در سال 1376 به 4 1 در سال 1384 رسیده است و در نوار غزه نیز این میزان از 6 9 به 5 8 در مدت مشابه رسیده است. برخی پژوهشگران دلیل این مساله را جویا شده اند و پژوهشگرانی مثل «یوسف کرباج» و «سلمان ابوسته» آن را از موارد نادر برشمرده اند. «ابوسته» احتمال استفاده رژیم صهیونیستی از سلاح های مخفیانه بیولوژیکی با هدف کاهش جمعیت فلسطینیان را مطرح کرده اند و در این مورد به گزارش های مطبوعاتی مبنی بر بروز حالات بیهوشی یا روانی در میان دانش آموزان مدارس و مرگ مشکوک عده ای استناد می کنند. وی همچنین از گزارش وزارت بهداشت درباره افزایش بی سابقه موارد سقط جنین و سرطان در میان زنان فلسطینی خبر می دهد که به گفته منابع پزشکی مواد شیمیایی که رژیم صهیونیستی در حملات خود به فلسطینیان مورد استفاده قرار می دهد عامل اصلی این بیماری هاست.
اما با این وجود آمار رشد فلسطینیان بیش تر از یهودیان است و بر اساس پیش بینی ها آمار فلسطینیان ساکن سرزمین تاریخی فلسطین (سرزمین های اشغالی سال 1327 و کرانه باختری و نوار غزه) در سال 1389 از جمعیت یهودیان بیش تر خواهد بود. همچنین طبق پیش بینی های صهیونیست ها انتظار می رود که تعداد فلسطینیان در سال 1399 به 8 میلیون و 200 هزار نفر و در مقابل تعداد یهودیان به شش میلیون و 300 هزار نفر برسد.
صهیونیست ها با ابراز نگرانی از افزایش جمعیت فلسطینیان از این مساله به عنوان «بمب جمعیتی» نام برده اند. صهیونیست ها افزایش جمعیت فلسطینیان در سرزمین خود را یک خطر و مایه نگرانی معرفی می کنند و این در حالی است که رژیم صهیونیستی از آغاز تشکیل دولت عبری اقدام به جذب یهودیان از 110 کشور جهان که به 82 زبان مختلف صحبت می کنند کرده و بااین کار شمار یهودیان را به 9 برابر افزایش داده است.
مساله افزایش جمعیت فلسطینیان یکی از عوامل افزایش درخواست های یهودیان تندرو نسبت به اخراج فلسطینیان از سرزمین های اشغالی سال 1327 یا اجرای طرح به اصطلاح «کوچ اجباری» علیه فلسطینیان به شمار می رود.
اساس ایده عقب نشینی یک جانبه رژیم صهیونیستی که توسط شارون ارائه شد و حزب کادیما نیز برای اجرای همین طرح تشکیل شد بر نجات از بحران جمعیتی و رهایی از نوار غزه و کرانه باختری و حفظ زمین های بیش تری برای یهودیان به ویژه حفظ مجتمع های یهودی نشین و منطقه پشت دیوار حائل و نیز منطقه قدس استوار بود. همزمان با این افزایش جمعیت صهیونیست ها نگران این بودند که با افزایش شمار فلسطینیان آن ها دیگر تفکر تشکیل دو دولت در فلسطین را رد کنند و با توجه به در اختیار داشتن اکثریت خواستار تشکیل یک دولت واحد با رعایت تمامی حقوق سیاسی و مدنی آن ها و نابودی رژیم نژاد پرست صهیونیستی شوند و راه مبارزاتی سیاهان آفریقا را در پیش بگیرند و بدین ترتیب ماهیت یهودی دولت عبری را از آن سلب کنند و جامعه بین المللی نیز با مشاهده اکثریت فلسطینیان حداقل در ظاهر و گفتار از آنان دفاع کنند.
شمار رو به افزایشی از روشنفکران اسرائیلی، بر این باورند که کشور آنان به زودی به خاطر نیروهای متضاد و شکستهایش متلاشی خواهد شد.
تعداد زیادی سخنان «آمنون رابینشتاین» را در اسرائیل گوش میکنند. وی به عنوان روشنفکری که هم سابقه وزارت آموزش و هم وزارت دادگستری را دارد، مورد احترام محافل اسرائیل بدون توجه به تمایلات روشنفکرانه و سیاسی قرار دارد.
وی در اواسط آوریل در گفتوگو با رادیو «عبری»، اسرائیلیها را شوکه کرده و اعلام نمود: کشوری به نام اسرائیل باقی نخواهد ماند.
رابینشتاین تنها فردی نیست که به این نتیجه رسیده است. با رسیدن به شصتمین سال تأسیس اسرائیل، روشنفکران اسرائیلی پیشبینیهای بدبینانهای نسبت به آیندهشان دارند. شمار رو به افزایشی از سیاستمداران و صهیونیستها به بیان باز عقاید خود در مورد موجودیت اسرائیل پرداختهاند.
با اعلام عمومی این نظرات، رسانههای اسرائیلی لقب «دیدگاههایی از پایان زمان» را به آن دادند. این دیدگاهها به این علت مورد توجه قرار گرفتهاند که اعتماد به نفس ظاهری رهبران اسرائیل را که در هر شرایطی متمایل به بروز آن هستند، زیر سؤال میبرد.
یکی دیگر از دلایل این روند آن است که حامیان آنان، نقشهای مهمی در صحنه تصمیمگیریها و یا ارتباط ریشهداری با تشکیلات اسرائیل داشتهاند و تنها اعضای محافل روشنفکرانه حواشی جامعه نبودهاند. این روشنفکران نتیجهگیری خود را مبتنی بر سه عامل میدانند: تهدیدات خارجی، نبود اعتماد و اطمینان به آینده اسرائیل و دودستگی شدید اجزای جامعه.
رابینشتاین بر این باور است که اسرائیل در برابر تهدیدات اعراب و به ویژه فرو نشاندن تمایلات فلسطینیها برای به دست آوردن حقوقشان علیه اسرائیل، شکست خورده است.
«ناهوم بورنی»، از نویسندگان برجسته روزنامه «یدیعوت آحارنوت» ـ پرتیراژترین روزنامه اسرائیل ـ و کسی که شکست اسرائیل در جنگ دوم با لبنان را از همان روز نخست پیشبینی کرده بود، میگوید: هرچند اسرائیل امروز از نظر نظامی و اقتصادی قدرتمند شده، اما جامعه اسرائیل اعتماد به نفس خود را از دست داده است.
وی در مقالهای در نوزدهم فوریه، داستان جالبی را در مورد «دانیل گوردیس»، نویسنده یهودی ـ آمریکایی، بیان میکند. «گوردیس» پیش از پروازش به لوسآنجلس به علت بیماری به پزشک مراجعه میکند. پزشک از او میپرسد: شغل شما چیست؟ گوردیس میگوید: من نویسنده هستم. پزشک میگوید: در چه زمینهای؟ و وی پاسخ میدهد: آینده اسرائیل. پزشک میخندد و میگوید: خب، پس داستان کوتاه مینویسی!
بورنئی ادامه میدهد: واکنش منحصربهفرد پزشک، بازتابی از قالببندی ذهنیتها درباره اسرائیل و به نوعی احساس به پایان رسیدن زمان است. هرچند کسی در مورد آن سخنی نمیگوید، اما همه آن را حس میکنند. این ناامیدی، زاییده آخرین جنگ و یا جنگ بعدی نیست، بلکه ریشهای عمیقتر دارد.
وی بر این باور است که نشانههای قدرت اقتصادی و نظامی اسرائیل، فریبنده و گمراهکننده هستند.
وی اشاره میکند، حتی با وجود اینکه اسرائیل دارای اقتصادی باثبات، املاک گرانقیمت، ارتشی قدرتمند و دانشگاههای باکیفیت است، اما ناتوانی در ایجاد امنیت برای جامعهاش، باعث شده تا شهروندان، زندگی طبیعی نداشته باشند.وی تأکید میکند: اسرائیل تنها کشور دنیاست که موجودیت آن، منبع تردید و شک است.
وی تضاد جالبی را بیان میکند: نهضت ملی اسرائیل، بسیار جوانتر از صهیونیسم است، اما به رغم این تفاوت، هنوز هم هیچکس در حق فلسطینیها برای داشتن سرزمین شک ندارد. در عین حال، حق یهودیان برای تشکیل کشور، نه تنها در میان اعراب، بلکه در میان مسلمانان منبع تردید است.
هنوز هم روشنفکران اسرائیلی و نویسندگان آن، پیشبینی پایان اسرائیل را ادامه داده و برای تقویت آن، استدلال میکنند.
«آبراهام تایروش»، از وزرای دولت دوم اسرائیل به رهبری «مناخیم بیگن»، در مقالهای منتشرشده در روزنامه «معاریو» 28 فوریه، یکی از نشانههای فروپاشی پروژه صهیونیسم را توقف تلاش آژانسهای یهودی برای تشویق مهاجرت یهودیان به اسرائیل دانست.
وی این امر را نشانه شکست نهضت صهیونیسم برای جلب حمایت میداند و میافزاید: یهودیان سراسر جهان به تدریج زندگی در اسرائیل را تهدیدکنندهتر از احساسات ضدصهیونیسم در پراکندگی یهودیان میدانند.«رادی ریولین»، رئیس سابق کنست و از رهبران برجسته حزب «لیکود»، نمونه دیگری از حلول روح ناامیدی در اسرائیلیها بیان میکند. وی بر این باور است که شمار بسیاری از اسرائیلیها در تلاش برای به دست آوردن گذرنامه اروپا هستند تا در صورت نیاز، از اسرائیل خارج شوند.
وی در مقالهای در چهاردهم آوریل اظهار میکند: چنین تلاشهایی تنها میتواند این احساس را ریشهدارتر کند که کشورشان در آستانه فروپاشی است.
وی هشدار میدهد: این باور بر آمادگی اسرائیلیها برای داوطلب شدن برای خدمت نظام در کنار جنگ و جانفشانی برای امنیت کشورشان، تأثیر بسزایی خواهد داشت. این امر همچنین بر یکپارچگی و اتحاد میان اسرائیلیها نیز تأثیر خواهد داشت و منجر به ایجاد شکافهای اجتماعی، سیاسی و قومی در میان جامعه اسرائیل خواهد شد.شماری نیز بیمیلی یهودیان برای مهاجرت به اسرائیل را دلیلی بر این میدانند که افسانههایی که اسرائیل بر مبنای آن پدید آمد، دیگر اهمیت اصلی خود را ندارد.
«یولی گولدشتاین»، از رهبران یهودی کانادا، میگوید: هیچکس دیگر با این شعار فریب نمیخورد که اسرائیل دفاع نهایی علیه همه فشارها بر یهودیان خواهد بود.
وی اشاره میکند: 85 درصد یهودیان مونترال ـ که بیشترین جمعیت یهودیان کانادا را دارد ـ از اسرائیل مهاجرت کردهاند.وی میافزاید: اسرائیل تلاش بسیاری کرده بود تا این افراد را از شوروی سابق به اسرائیل ببرد، اما پس از مدتی زندگی در اسرائیل، آنان تصمیم به آمدن به کانادا گرفتند.
برای بسیاری از اسرائیلیها، اختلافات شدید و بارز میان جریانهای قومی و فرهنگی جامعه اسرائیل، تهدیدی جدی برای آینده این کشور است.
«دیوید بن گوریون»، نخستین نخستوزیر اسرائیل، از همان آغاز متوجه شد که پیروزی پروژه صهیونیسم، وابسته به ذوب قومیتگرایی و تفاوتهای فرهنگی است که مهاجران با خود آورده بودند و تولید فرهنگ واحد و یک هویت ملی است؛ بنگوریون این پروژه را «دیگ ذوبکننده» نامید.
«مولی بیلیگ»، از روشنفکران اسرائیلی، این پروژه را شکستی مفتضحانه میداند و بیان میکند: جامعه اسرائیل قربانی چنددستگیهای قومی و فرهنگی شده و در اختلافات و شکافهای ایجادشده به علت روابط میان مذهب و کشور، دست و پا میزند.
وی بر این باور است که جامعه اسرائیل، دیگر بازتابی از یک هویت ملی ندارد، بلکه مجموعهای از هویتهای قومی و فرهنگی درگیر است که نه تنها با هم هماهنگی ندارند، بلکه گام گذاشتن در راه هارمونی را هم رد میکنند.
روشن است که پس از این همه سال، دو جریان قومی اصلی اسرائیل (شرقیها و غربیها) هنوز هم ادغام را رد میکنند.
«یهودا شنهاو»، از محققان انستیتو مطالعات اجتماعی، خاستگاه شرقیها را که بیشتر مورد کمتوجهی دولت بودهاند، از عوامل تشدید این اختلافات میداند. شمار بسیاری از شرقیهای اسرائیل، زیر خط فقر زندگی کردهاند.
شنهاو تأکید میکند: نهضت صهیونیسم نیز از همان آغاز، این عده را تنها ابزاری برای اعمال اهداف توسعهجویانه خود میدانست.
«نازی بریک»، استاد علوم اجتماعی دانشگاه حیفا، میگوید: این اختلاف با گذشت زمان شدیدتر میشود، چراکه حضور آنها در جامعه اسرائیل، همراه با رد ارزشهای فرهنگی و اجتماعی آنهاست. موقعیت پایین آنان در نردبان اجتماعی نیز نمود دیگری از این تبعیض است.
وی یکی از دلایل شکست استراتژی «دیگ ذوبکننده» را نیز همین کمتوجهی به شرقیها میداند.
یکی از نشانههای چنددستگی، مخالفت مهاجران روسی ـ که تقریبا 20 درصد جمعیت اسرائیل را تشکیل میدهند ـ برای اتحاد و یکپارچگی با دیگر قومیتهاست. آنان که هماکنون نیز دارای شبکه مستقل مدارس، تئاتر، سینما و بیمارستان هستند، متمایل به زندگی در محدوده جغرافیایی جدا نیز هستند. آنان دارای روزنامههای روسیزبان هستند.
علاوه بر این، مذهب به جای آنکه نقشی ارتباطدهنده داشته باشد، به یکی از فاکتورهای شکست استراتژی «دیگ ذوبکننده» تبدیل شده است.
«اوزی بنزیمان» بر این باور است که شصت سال پس از اعلام موجودیت اسرائیل، شکاف میان مذهبیون و سکولارها بیشتر شده است. وی میگوید: این دو دسته در سالهای دهه پنجاه و شصت در اورشلیم، تلآویو و حیفا در کنار هم زندگی میکردند، اما هماکنون قادر به این همزیستی نیستند و معمولا برخوردهای خشنی ایجاد میکنند.
به طور کل، مشخص است برخلاف ادعاهای اسرائیل برای آماده شدن برای جشن شصت سالگی، بسیاری محافل آن، نسبت به آینده اسرائیل مشکوک هستند.
موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک در لندن در گزارشی تایید کرد که رژیم صهیونیستی یک زرادخانه هسته ای بزرگ در اختیار دارد.
به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) به نقل از خبرگزاری آلمان (dpa) در گزارش این موسسه بین المللی آمده است: اگرچه اسرائیل تاکنون آشکارا به داشتن سلاحهای هسته ای اعتراف نکرده است ولی به عنوان "یک قدرت هسته ای و مجهز به زرادخانه پیشرفته و بزرگ" شناخته شده است.
موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک در لندن در ادامه گزارش خود اعلام کرد: یافته های مربوط به توانایی ها و سیاستهای هسته ای اسرائیل اگرچه هرگز تایید نشده است ولی به عنوان یک واقعیت برای جهانیان پذیرفته شده است.
کارشناسان سیاسی بر این باورند که رژیم صهیونیستی بالغ بر 200 بمب هسته ای در اختیار دارد.
مرکز هسته ای رژیم صهیونیستی در صحرای نقب در جنوب فلسطین اشغالی قرار دارد که خطرناک ترین سلاحهای کشتار جمعی منطقه خاورمیانه در آن تولید می شود. این نیروگاه هیچ گونه سیستم حفاظتی مناسبی ندارد و مواد پرتوزای آن نیز به خارج نشت کرده است. علاوه بر آن رژیم صهیونیستی زباله ها و مواد خطرناک دیگر آن را در مناطقی که هنوز فاش نشده است ـ احتمالاً در مناطق فلسطینی ـ دفن می کند.
نیروگاه هسته ای دیمونا در نزدیکی مرز مصر قرار دارد و تاکنون بیش از 200 بمب هسته ای در آن تولید شده است. این مقدار بمب می تواند همه ملتهای عرب منطقه را از بین ببرد و حتی بر خارج از منطقه خاورمیانه نیز تأثیر بگذارد. رژیم صهیونیستی علاوه بر اختیار داشتن بمبهای هسته ای از سلاحهای شیمایی و میکروبی نیز برخوردار است و در سال 1967م و نیز در انتفاضه الاقصی از آن بر ضد ملت فلسطین استفاده کرده است.
رژیم صهیونیستی هنوز معاهده منع گسترش سلاححهای اتمی (ان پی تی) را امضا نکرده است.